شاید کمتر فرهنگی مثل فرهنگ ما ایرانیان باشد که تا به این درجه در آن نیش و کنایه و طعنه به کار برود. این مساله حتی در اشعار ما از دیرباز مرسوم و معمول بوده که شاعر به طور غیرمستقیم به چیزی اشاره کند که انسان در نگاه اول متوجه آن نشود، اما بعد از کمی تامل بفهمد که منظور شاعر، نه این چیزیست که از آن گفته و نوشته، بلکه منظورش مفهومی کاملا متفاوت است. این همه آرایههای ادبی همچون استعاره و ایهام و پارادوکس نیز از همان انتقال غیرمستقیم مفاهیم بوده است. میبینید که شاعری در مدح پادشاه ظالمی شعر گفته، ولی وقتی دقیق میشوید میبینید که او به طور غیرمستقیم، بدترین حرفها را نثار پادشاه کرده و پادشاه ظالم از همه جا بیخبر، به او جایزه و پاداش هم داده است. حالا همان استعارهها در آن اشعار، تبدیل شده به تیکه انداختن و متلک بار کردن. من حداقل در سه زبان و فرهنگ دیگری که تاحدودی به آنها اشراف دارم، همچین چیزی را به این شدت و حدت ندیدهام. ما اینقدر غیرمستقیم و غیرشفاف صحبت میکنیم که میبینید برای بسیاری از کتابهایمان، چندین شرح کتاب نیز نوشته شده است.
مثلا ابن سینا یک کتابی نوشته به اسم اشارات و تنبیهات. بعد چندین فیلسوف بعد از او کتابهای قطوری نوشتهاند با نامهای شرح اشارات و تنبیهات تا رمزهای آن را بگشایند. پس این غیرمستقیم و رمزی حرف زدن، یک ریشهی عمیق در فرهنگ ما دارد که در سایر فرهنگها به غایت کمتر یافت میشود. ما غیرمستقیم حرفی را میزنیم و عمیقا معتقدیم که حرف را روی زمین بنداز، صاحبش خودش حرف را برمیدارد. یا در ورژن عامیانهتر آن میگویند که فحش را بینداز روی زمین، صاحبش خودش فحش را برمیدارد. از همین بابت، ما ایرانیان همواره مراقب هستیم که حرفی که میزنیم، چه برداشتی از آن میشود. وقتی میخواهیم نقدی به مخاطب خاص بکنیم نیز جوری نقد میکنیم که اگر مخاطب خاص از کوره در رفت، سریعا به او بگوییم که چرا به خودت میگیری من که با تو نبودم و همیشه این راه دررو را برای خودمان نگه میداریم. شاید ما از خلال تاریخ یاد گرفتهایم که سکوت نکنیم، بلکه حرفمان را غیرمستقیم بزنیم تا صاحب حرف، حرف را بشنود، اما اگر تحمل شنیدنش را نداشت، نتواند به ما آسیب برساند. اما این فقط در فرهنگ زبانی ما ایرانیان نیست، بلکه در آداب و رسوم ما نیز همین لطایف الحیل به کار گرفته شده است.
حالا وقتی ما ایرانیان شب یلدا را جشن میگیریم، میبینید که کسانی که به ما ایرانیان ظلم کردهاند، دردشان میگیرد. چه زمانی که اعراب بادیه نشین بر کشور ما چیره شده بودند و چه بعدتر که طوفان مغول بیابانگرد بر کشور ما گذر کرد و چه اکنون که خودتان میدانید. میبینید که همهی این ظالمان از اینکه ما یلدا را جشن میگیریم، ناراحت و ناخشنود هستند. ما که کاری نمیکنیم و فقط دور هم جمع میشویم و کمی شیرینی و آجیل و میوهای میخوریم و گپی میزنیم. اما چرا این ظالمان از این جشن یلدا، دچار درد میشوند و قرنهاست که تلاش میکنند این جشن را وربیندازند؟ خیلی واضح است. ما یلدا را جشن میگیریم یعنی که اعلام میکنیم که ما منتظریم تا طولانیترین شب نیز صبح بشود. ما که نمیگوییم کدام شب و نگفتیم منظورمان کدام ظالم است. اما ظالمی که خودش میداند این شب را ایجاد کرده، از شنیدن این موضوع دردش میآید وقتی که میفهمد، ما با این جشن گرفتن، منظورمان به طور غیرمستقیم این است که شب سیاهی که تو ایجاد کردهای هم همچون شبهای سیاه دیگر، سرانجام با نابودی تو، صبح میشود.
یلدایتان مبارک