اَبا اِباد

مساله‌ی روح حیوانات

مساله‌ی روح حیوانات

هرکسی می‌تواند اعتقادی که برای آرامش خودش بدان نیاز دارد را تا وقتی که به خودش و دیگران آسیبی نمی‌رساند، داشته باشد و این مساله کاملا شخصی‌ست و به ما ربطی ندارد. اما از طرف دیگر اعتقادات اشخاص ربطی به حوزه‌های فکری و پژوهشی ندارد. یعنی کسی نمی‌تواند به پژوهشگران بگوید که چون من به این موضوع اعتقاد دارم، شما نباید درباره‌ی آن پژوهشی داشته باشید، چون من نمیخواهم در اعتقاداتم شکی کنم و پژوهش شما من را اذیت می‌کند. ما در فلسفه و‌ علم، به دنبال شناخت انسان و جهان به آن شکلی که هست، هستیم. ما می‌خواهیم انسان و‌ جهان را آنطور که هست بشناسیم نه آنطوری که‌ دلبخواه ما یا‌ دیگران است. به همین خاطر، در کنار اینکه به اعتقادات “غیرآسیب‌زا”ی دیگران احترام می‌گذاریم، به امر پژوهشگری خودمان ادامه می‌دهیم‌ و برای این شناخت خودمان، محدودیت یا مرزی نمی‌شناسیم. ما تا آنجایی جهان درون و بیرونمان را می‌شناسیم که قدرت تفکر ما به ما اجازه اجازه می‌دهد.

با این مقدمه باز هم به سراغ یکی از موضوعات مهم در حوزه‌ی فلسفه‌ی ذهن می‌رویم و آن مساله‌ی روح است. قبلا دیدیم که دکارت مثل بسیاری از افراد با پیشینه‌ی مذهبی به یک دوگانگی ذهن و بدن (mind body dualism) باور داشت و منظورش از ذهن، روح غیرمادی بود و منظورش از بدن هم مشخصا، همین جسم فیزیکی ما بود و معتقد بود که این روح غیرمادی، در حال هدایت و کنترل بدن مادی ماست و وقتی این روح نباشد، بدن هم از کار می‌افتد. اما این دوگانگی ذهن و بدن منتهی به اشکالات جدی می‌شود که یکی از این اشکالات مساله‌ی روح حیوانات است. همین الان که فصل تابستان است، شما اگر به کنار‌ پنجره بروید، پرندگان زیادی را در حال پرواز می‌بینید. پشه‌ها و مگس‌های زیادی هم در هوای گرم این روزها، در محیط پرسه‌ می‌زنند. از برکت وجود حیوان دوستان نیز حتما سگ و‌ گربه‌های خیابانی زیادی را مشاهده می‌کنید و موش‌های زیادی هم درون فاضلاب‌ها پرسه می‌زنند. حالا من و شما که در جنگل‌های آمازون زندگی نمی‌کنیم، وگرنه در جنگل‌های آمازون که تعداد حیوانات خیلی بیشتر از محیط‌های شهری‌ست. کلی ماهی و پلانکتون و خرچنگ و لاک پشت و دیگر آبزیان هم داخل اقیانوس‌ها زندگی‌ می‌کنند.

حالا سوال اینجاست که آیا اینها نیز مثل انسان‌ها روح دارند یا نه؟

اگر بفرمایید که اینها روح غیرمادی دارند، اینهمه روح چطور داخل بهشت و جهنم و هر دنیای غیرمادی بعد از مرگ جا می‌شوند؟ این حیوانات آنقدر زیادند که هر بهشتی را تصور کنید، روح اینها آن را پر می‌کند و جای سوزن انداختن هم آنجا پیدا نمی‌شود، چه رسد به جای نشستن. دکارت هم از این مساله آگاه بود و به همین خاطر، در پاسخ به این سوال، معتقد بود که نخیر حیوانات فاقد روح غیرمادی هستند و تنها انسان است که روح غیرمادی دارد و استدلال دکارت هم این بود که چون حیوانات فاقد زبان هستند، پس روحی هم ندارند. اما بعد اشکال بعدی پیش می‌آید. من وقتی می‌خواهم یک مگس را با مگس کش بزنم، می‌بینم مگس از دست من فرار می‌کند، پس او می‌فهمد که باید فرار کند تا جانش را نجات دهد. چطور بگوییم که این مگس روحی ندارد؟

دکارت در پاسخ می‌گوید که این صرفا یک توهم است که حیوانات روح دارند. آن‌ها صرفا یک بدن مادی دارند که آن بدن نسبت به محرک‌های بیرونی، از خود واکنش نشان می‌دهد و ما به خاطر این واکنش به اشتباه تصور می‌کنیم حیوانات روح غیرمادی دارند. آنوقت یک نتیجه‌ی بدیهی پیش می‌آید، اینکه چرا ما همین استدلال را راجع به انسان به کار نبریم؟ و اینجاست که دکارت پاسخی ندارد.

– ابا اباد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *