اَبا اِباد

رضاشاه فقید در جمع دومین گروه از دانشجویان اعزامی به اروپا

سفارش رضاشاه به ما

“هر خدمتگزاری خواه سرباز و خواه محصل باید رنج و زحمت را بر خود روا دارد تا سعادت و ترقی را در آغوش گیرد. شما اکنون به فرنگستان می‌روید و باید این نکته زا نصب‌العین خود قراردهید که برای زحمت و تحصیل علم و ادب و به آن جا رفته‌اید نه رفاهیت و آسایش، رفاهیت و خوش گذرانی شما موقعی است که با سرمایه علمی و اخلاقی به وطن عودت نموده به مملکت خود خدمت کنید. اگر این طور رفتار نمایید مانند سرباز فداکاری خواهید بود که خدمت به وطن و مملکت را بالاترین وظایف خود دانسته و انجام داده است. شما محصلین که زحمت غرب را بر خود هموار کرده‌اید باید بدانید که علم بدون اخلاق هیچ فایده نخواهد بخشید، تحصیلات شما با اخلاق خوب باید توام باشد. انسان، بالفطره بد خلق نشده است، انسان در موقعی که به دنیا می‌آید خوب است. معاشرین و مصاحبین بد اخلاق انسان را ضایع و فاسد می‌کنند. البته از معاشرت با اشخاص بد اجتناب کنید که استفاده و ثمره تحصیلات شما مرهون اخلاق و تربیت شماست و باز هم تکرار می‌کنم که از اخلاق بد بپرهیزید. جسته آداب و رسوم خوب عقاید شایسته و اخلاق نیک ملل متمدنه را اخذ و با معلومات خویش توام نموده به وطن خود بازگشت کنید تا سعادت مملکت را تامین نمایید.”

این جملات، بخشی از سخنان رضاشاه فقید در جمع دومین گروه از دانشجویان اعزامی به اروپا (تصویربالا) بود که در بیست و یکم شهریورماه ۱۳۰۸، ایراد گردید. او به درستی متوجه راه و روش پیشرفت شده است و به این دانشجویان سفارش می‌کند که در زمان مهاجرت، هم علم و هم فرهنگ (همان اخلاق در این سخنرانی) را از ملل متمدنه اخذ کنند و برای کشور خودشان به ارمغان بیاورند تا سعادت مملکت خویش را تامین نمایند. رضاشاه به درستی و با بهره‌گیری از اندیشه‌ی متفکرین زمان خودش مانند علی اکبر داور، محمدعلی فروغی، عبدالحسین تیمورتاش، سیدحسن تقی زاده، علی اکبر حکمت و دیگر روشنفکران، توانست تاثیرات قابل توجهی بر روند مدرنیزاسیون ایران بگذارد. مقایسه‌ی تصاویر مردم و شهرها قبل از آغاز سلطنت رضاشاه و بعد از پایان سلطنت او، به خوبی گویای سطح تغییرات گسترده‌ی ایران در این بازه‌ی زمانی‌ست. اما من آدم نوستاژی بازی نیستم که الان شروع کنم و در مرثیه‌ی عظمت از دست رفته سخن برانم.

من دوست دارم راجع به زمان حال صحبت کنم. راجع به اینکه اکنون می‌توان چه کرد، نه اینکه در گذشته چه بودیم. زمانی که رضاشاه فقید این سخنان را ایراد می‌کرد، سالیانه صد دانشجو با خرج دولت به اروپا اعزام می‌شدند. اکنون سالیانه هزاران هزار نفر به قصد تحصیل از ایران و البته از جیب خودشان نه با خرج حکومت، مهاجرت می‌کنند. این کسانی که مهاجرت می‌کنند، نباید تنها حسی که به ایران دارند، حس دلتنگی باشد. بلکه باید مدام از خود بپرسند که کشور من چطور می‌تواند به سطح پیشرفت کشورهای توسعه یافته‌ی جهان برسد؟ من چطور می‌توانم اکنون و آینده به حرکت کشورم در جهت پیشرفت و ترقی کمک کنم؟ چه ویژگی‌های فکری و فرهنگی خوب و مثبت و سازنده‌ای در مردمان این کشوری که به آن مهاجرت کرده‌ام می‌بینیم و در مردمان کشور خودم نمی‌بینم؟

با یافتن پاسخ برای چنین سوالاتی‌ و تلاش برای انتقال آن به کشور خودمان است که می‌توانیم امید داشته باشیم روزی کشورمان هم‌ردیف ممالک مترقی قرار بگیرد. وگرنه اگر فقط حس دلتنگی باشد، ما هم باید مثل آن آهنگ از آن خواننده‌ی اهل افغانستان، نسل اندر نسل بخوانیم که

«سرزمین من خسته خسته از جفایی/

سرزمین من بی سرود و بی صدایی/

سرزمین من دردمندِ بی دوایی»

و آب هم از آب تکان نخورد.

– ابا اباد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *