در نیمه اول قرن بیستم، نازیها تلاش زیادی کردند که سیاستهای ضد یهودی خودشان را در سایر کشورهای تحت نفوذ خود نیز اعمال کنند. کشورهای تحت سلطه یا نفوذ آلمان، میبایست یهودیهای خود را به آلمان تحویل میدادند تا نازیها آنها را به اردوگاههای تجمیع برده و سپس هر بلایی سرشان میخواستند بیاورند. اما ما در اینجا سه رویکرد متفاوت را مشاهده میکنیم که برای ما درس بزرگی را به همراه دارد:
رویکرد همکاری فعال :
ما میبینیم که مردم بعضی از کشورهای تحت اشغال آلمان مثل مردم کشورهای حوزهی بالتیک، مردم هلند، فرانسه، مجارستان، خودشان یهودستیز بودند. در این کشورها، خیال نازیها راحت بودند. چون مردم به طور کلی نه تنها با مسالهی حذف یهودیان مشکل نداشتند، بلکه بدشان نمیآمد که کسی این کار را برایشان انجام دهد. کشورهای حوزهی بالتیک حتی پیش قراول حذف یهودیان شدند و نازیها از اینکه آنها اینطور خشونت بار یهودیان را سلاخی میکنند، بسیار ناراحت بودند، چرا که این را نشانهی بینظمی میدیدند. فرانسویها و هلندیها هم برای اینکه دل آلمانیها را به دست بیاورند، خودشان دست به ابتکار عمل میزدند. از همین بابت این کشورها، بالاترین نرخ کشتار یهودیان را داشتند.
رویکرد سکوت و همکاری منفعل:
در برخی جاها از جمله خود آلمان، یا بلژیک و لهستان و رومانی، مردم و مقامات چون میدانستند که این یهودی کشی امری ناپسند و غیراخلاقیست، همکاری چندان خوبی با نازیها نمیکردند. اما این مساله آنقدر هم برایشان اهمیت نداشت که بخواهند جلوی نازیها بایستند. نازیها به همین خاطر مجبور بودند که وقت و انرژی بیشتری را در این کشورها بگذارند. البته که تا حدی میتوانستند روی همکاری محلی حساب کنند، اما نه به شدت کشورهای دستهی اول. بالاخره کار یافتن یهودیان و دستگیری آنان به کندی در این کشورها پیش میرفت. در حالیکه در کشورهای دستهی اول، فرآیند دستگیری و ربودن یهودیان خیلی سریع پیش رفت. اما به هر حال، مردم نه همکاری زیادی میکردند و نه مخالفت جدی و علنی از خود نشان میدادند.
رویکرد مخالفت و مقاومت:
شاید مهمترین درس را کشورهای دستهی سوم برای ما دارند. دانمارک با اینکه دوست و متحد سنتی آلمان بود، اما مردم آن فعالانه با دستگیری یهودیان مخالفت میکردند. در نتیجه کار دستگیری یهودیان دانمارک بسیار دشوار بود. دانمارکیها با کمک قایقهای ماهیگیریشان، حدود ۹۰ درصد یهودیان را به سوئد فراری دادند. مورد آلبانی از آن هم جالبتر بود. در آلبانی فرهنگ خاصی به نام فرهنگ “بسا” وجود دارد که براساس آن، صاحبخانه وظیفه دارد از مهمان محافظت کند. به همین خاطر، آلبانیاییها به نازیها اجازهی تعرض به یهودیان را ندادند و تعداد یهودیها در آلبانی بعد از جنگ، بیشتر از تعداد آنها پیش از جنگ بود. مورد در بلغارستان باز هم عجیبتر بود. بلغارستانیها یهودیان را هموطنان خودشان میدانستند و اساسا به نازیها اجازهی کوچکترین تعرض به یهودیان را ندادند.
درسی که میتوان گرفت :
اما بررسی این سه مورد یک درس بزرگ برای ما دارد. ببینید حکومت آلمان نازی، یک حکومت قدرتمند در آن زمان بود که نصف دنیا را زمینگیر کرده بود. اما همین حکومت قدرتمند، در مقابل مردمی که کمی مخالفت نشان میدادند و با آنها همکاری نمیکردند، خیلی زود تسلیم شد و در این کشورها بیخیال سیاست راه حل نهایی شد. این مساله بخوبی نشان میدهد که حتی قدرتمندترین حکومتها نیز در مقابل مردمی که همکاری نمیکنند و برعکس مخالفت میکنند، شکست میخورند.
– ابا اباد