
مسالهی واگن
ما در فلسفه و علم، قطعیتی نداریم. ما راه حلی فراگیر نداریم که بتواند به درستی به همهی پرسشها پاسخ دهد. فلسفهی اخلاق به عنوان یکی از شاخههای اصلی فلسفه نیز از این قاعده مستثنی نیست. یعنی ما فرمولی نداریم

سطوح مختلف بازیافت
وقتی از تفکیک زباله و بازیافت زباله صحبت میشود، این تفکیک و بازیافت سطوح مختلفی دارد. اینجا منظورمان زبالههای خانگیست نه صنعتی. البته تفکیک این سطوح از یکدیگر کار آسانی نیست. مدیر یا صاحب کارخانهای که در منزل خود و

کلاه خدا
یک روزی یک دانشمند علوم اعصاب یا همان نوروساینتیست به اسم مایکل پرسینگر، از خودش پرسید که تجربهی حس کردن خدا و دیگر احساسات معنوی و بعضا ماورایی که بسیاری از افراد آن را گزارش میدهند، مربوط به کدام قسمت

دیالکتیک هگلی
چند وقتیست که این شطرنج را در لابی انستیتو قرار داده اند و هرکسی بخواهد میتواند بازی کند و هیچ بازیکن ثابتی ندارد. قوانین همان قوانین شطرنج است و شما میتوانید هروقت خواستید وارد بازی شوید، اما مجازید که در

قاتلان اندیشه
آخ آخ آخ، این چه رسم بدیست که بین ما ایرانیها جا افتاده که یک انگی به متفکرین و اندیشمندانمان میزنیم و بعد همگی به صورت گلهای و گروهی به سمتشان حملهور میشویم و کل اعتبار فرد را با همان

رصد نوترینو
دیدن بعضی پدیدهها در کیهان، کار چندان راحتی نیست. بعضی از چنین پدیدههای غیرقابل مشاهدهای، چندان هم از ما دور نیستند. مثلا خورشید که همین بیخ گوش ماست. اگر ما بخواهیم واکنشهای درون هستهی خورشید را مشاهده کنیم، با دشواری