
چرا وطن؟
فهمیدم ایرانیست، گفتم اهل کدام شهری؟ گفت محمره، شما میگویید خرمشهر. از موضوعی که برایش پیش آمده بود، خیلی عصبانی بود. معتقد بود که این مرزها بیخود است و من به این مرزها باور ندارم. گفتم تو با من که

دفترچهی رادیواکتیو
اگر روزی گذارتان به کتابخانهی ملی فرانسه در پاریس افتاد، میتوانید دفترچه یادداشتهای ماری کوری بزرگ (تصویر) را در آنجا ببینید. البته شما برای بازدید از این بخش، بایستی یک رضایتنامه را امضا کنید و در آن بپذیرید که با

خودروهای خودران
اخیرا استفاده از تاکسیهای بدون راننده در چین و آمریکا، خیلی سر و صدا کرده است. البته من به شخصه دوست ندارم با این تاکسیها سفر کنم. نه اینکه به آنها اعتماد نداشته باشم. اتفاقا به نظر خطای الگوریتمهای این

در بی معنایی زندگی
من میترسم. همه میترسند. هرکسی یک لحظه به این مساله فکر کند که زندگی ذاتا هیچ معنا و هدفی ندارد، میترسد. هرکسی از فکر کردن به نابودی پس از مرگ گریزان است. حتی کسانی که به وجود دنیایی بعد از

عشق اجداد ما به طبیعت
این سرو چهار هزار و پانصد سالهی ابرکوه، نماد خوبی از همزیستی ما ایرانیان با طبیعت است. اینکه ما توانستهایم بیش از چهار هزار سال از این درخت در وسط کویر مراقبت کنیم و در کنار آن زندگی کنیم، نشان

اشکالات وارد بر روح
روح به معنای ماورایی آن، هیچگونه مبنای علمی ندارد. تاکنون نیز هیچ یافتهی علمی، وجود چنین موجودی را ثابت نکرده است. بسیاری وقتی گزارههای اینچنینی را میبینند، سریعا آمپر چسبانده و علم را متهم میکنند. اگر علم بعد از چند