اَبا اِباد

صادق هدایت

من کبریت بی‌خطر نیستم

میگفت تو که اینقدر خوب و زیبا و سلیس راجع به موضوعات علمی می‌نویسی و این هنر را داری که مفاهیم پیچیده‌ی علمی را به ساده‌ترین شلک بیان کنی، چرا هر از چند گاهی دست می‌گذاری روی موضوعاتی که اینقدر چالش برانگیز است؟

چه نیازی‌ست که به این موضوعات حساسیت برانگیز گیر بدهی؟

مثلا چرا راجع به روح چند بار نوشتی و کلی هم به تو حمله کردند؟

یا چرا در نقد مارکس نوشتی و عده‌ای دیگر به تو حمله کردند؟

یا چرا دوباره در نقد سرمایه داری نوشتی تا باز عده‌ای به تو هجوم بیاورند؟

تو راجع به همان موضوعات علمی بنویس و مردم حسابی عاشقت می‌شوند. آدم نباید حساسیت مردم را برانگیزد. اینطوری‌ می‌توان دل چهار نفر را به دست آورد و چهار روز دیگر محبوب و مشهور شود. گفتم اولا من نه برای محبوبیت می‌نویسم‌ و نه برای مشهوریت، من برای دل خودم می‌نویسم و هدفم هم تاثیرگذاری بر جامعه است. بخصوص اینکه امروز با وجود این شبکه‌های اجتماعی، راه‌های خیلی آسان‌تر و نزدیک‌تری برای محبوب و مشهور شدن وجود دارد.

شما می‌بینید یک نفر که دهانش را باز می‌کند و به مخاطب فحش و بد و بیراه می‌گوید و کلی مهمل می‌بافد و بعد خیلی زود فالور میلیونی پیدا می‌کند. پس کسی که هدفش فقط محبوب و مشهور شدن است باید مغز خر‌ خورده باشد که نویسندگی آن هم در حوزه‌ی علم و فلسفه را انتخاب کند. تو درک درستی از هدف و کار من نداری که فکر می‌کنی می‌خواهم دل مخاطبم را به دست آورم یا از این نوشتن شهرتی برای خودم دست و پا کنم.

من هیچوقت کوچکترین تلاشی برای جلب توجه و رضایت مخاطبم نکرده‌ام و در آینده هم نخواهم کرد. من فکر و نظری توی مغزم دارم و آن را به قلم می‌آورم و منتشر می‌کنم. تنها دغدغه‌ای که نسبت به مخاطبم دارم این است حرفم را درست به او منتقل کنم، اینکه مخاطبم از حرف من خوشحال می‌شود یا ناراحت دیگر مشکل من نیست. ریشه و اساس این تفکر هم به آزادی هر شخص برمی‌گردد. من آزادم که هرچیزی که فکر می‌کنم درست است را به قلم بیاورم، مخاطب من هم آزاد است که آن را بخواند یا نخواند یا اگر خواند و خوشش نیامد نظرم را نقد کند و‌ دوباره من آزادم که آن نقد را جدی بگیرم یا نگیرم. هرچیزی غیر از این باشد نقض ارزش مهم و زیربنایی آزادی‌ بیان است.

گفت خب اوکی تا اینجا قبول، اما چرا اینقدر به موضوعات چالشی می‌پردازی؟

گفتم آن موضوعاتی که نام بردی که البته محدود به آن موارد هم نیست، دقیقا مشکلاتی اساسی‌ست که جامعه‌ی ما در سطح کلان با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کند. جامعه‌ای که تا این حد عاشق استخاره و فال و حالا هم آسترولوژی‌ست، اگر فقط راجع به علم بنویسی، او همان علم را می‌گیرد و از آن برای تایید آسترولوژی استفاده می‌کنم، همان کوانتوم را می‌فهمد و از آن عرفان‌های‌ کوانتومی سر هم می‌کند و باز برمی‌گردد سر خانه‌ی اول.

مفاهیم الکترومغناطیس را می‌گیرد و چرندیاتی مثل چاکراه و اصول سنکشویی از آن بیرون می‌کشد. اگر من فقط راجع به علم بنویسم و آن ایدئولوژی‌ها را نقد نکنم، چهار روز بعد همان تحصیلکردگان و جویندگان علم و دانش، طرفدار خطرناک‌ترین ایدئولوژی‌ها می‌شوند. اگر روزی چنین اتفاقی بیفتد، جنبش عامه فهم سازی علم به هدف خودش که نرسیده هیچ، از هدفش هم دور شده است. پس هدف من نه فقط نشر علم و فلسفه، بلکه نشر اندیشه‌ورزی و خردورزی‌ست و به همین خاطر، من خودم را موظف می‌دانم که به آن موضوعات چالشی بپردازم و خیالت راحت، مطمئنا باز هم خواهم پرداخت.

تصویر فوق: صادق خان هدایت که نقدهایش همواره خیلی‌ها را به درد می‌آورد اثر مسعود رئیسی

– اَبا اِباد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *