ما انسانها هنوز هم هریک به نوعی در رنجیم. البته ما ایرانیها نسبت به دیگر ملیتها بیشتر هم در رنجیم. اگر داخل ایران باشیم، به لطف و مرحمت سیستم سیاسی تماما اشتباه و معیوب حاکم بر کشورمان، با انواع و اقسام مشکلات و رنجهای اقتصادی و رفاهی دست و پنجه نرم میکنیم و اگر در خارج از ایران باشیم، از بابت ویژگیهای خاص فرهنگیمان، با انواع و اقسام مشکلات روحی و روانی دست و پنجه نرم میکنیم. پس ما در هر حالت در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات مختلف هستیم. البته که مردم سایر کشورها هم هریک مشکلات خودشان را دارند، بعضی شرایطشان خیلی بهتر از ماست و بعضیها هم شرایطشان خیلی بدتر از ماست. هرچقدر هم بالا برویم و پایین بیاییم، ریشهی بسیاری از مشکلات حداقل برای ما، از جنس مشکلات اقتصادیست. پول و رفاه شرط لازم خوشحالیست، هرچند که شرط کافی نیست. سایر مشکلات ما هم کمابیش ناشی از عدم شناخت کافی از انسان است. انواع و اقسام مشکلات ما تا حد زیادی ناشی از فهم ناقص ما از جهان و از خودمان است.
پس کمبودهایی در زندگی ما وجود دارد که ما را در رنج انداخته است. اما بالاخره روزی در آینده میرسد که این مشکلات حل میشود. البته نه الزاما در زندگی ما یا زندگی فرزندان ما یا زندگی نوادگان ما. شاید هزار سال بعد یا شاید هزاران سال بعد. آنموقع تکنولوژی آنقدر پیشرفت کرده که نیازهای رفاهی این چند میلیارد انسان مثل آب خوردن فراهم شود و کسی نخواهد برای تامین نیازهایش خودش را به آب پ آتش بزند. آنموقع نظامهای سیاسی آنقدر پیشرفته شده که حق کسی ذائل نشود و کسی بیخود و بیجهت به زندان نرود. آنوقت شناخت ما از روان خودمان آنقدر رشد کرده که بفهمیم دردهایمان ریشه در چه چیزی دارند و مستقیما همان علل را مرتفع سازیم تا فرد از رنج روانی رها شود. علم آنقدر پیشرفت کرده که کسی چند سال از بیماریهای لاعلاج رنج نبرد. آن روز انسان یک شریک شناختی یعنی رباتها را دارد که میتوانند از بیرون به انسان نگاه کنند و او را بشناسند و به این شکل، فهم فلسفی انسان از خودش و زندگیاش، بسیار رشد کرده است و انسان احتمالا توانسته یک معنای جذاب برای زندگی خودش دست و پا کند تا از بی معنایی رنج نبرد.
آن روز انسانها درگیر مسائل حقوق بشری نیستند و این مسائل برایشان کاملا حل شده است. اما وقتی که به گذشته و به زندگانی اجدادشان یعنی ما نگاه میکنند، گر و گر اشک میریزند و میگویند این بیچارهها چقدر در رنج و عذاب بوده اند. مخصوصا نوادگان ما ایرانیها که باید حسابی غصه بخورند. آنها حس میکنند که این به لحاظ حقوق بشری درست نیست که این انسانهای گذشته، اینقدر برای یک زندگی معمولی در رنج بوده اند. آنوقت به این نتیجه میرسند که حق بزرگی از ما ذائل شده و دنیا، یک زندگی دیگر به آن انسانهای گذشته بدهکار است. اگر این انسانها برنگردند و یک دور دیگر، یک زندگی شاد و آرام را تجربه نکنند، حقیقتا که حقوق اولیهی انسانی آنها پایمال شده است. پس چه کار کنیم چه کار نکنیم؟ احتمالا آنها وقتی میبینند که علم و تکنولوژیاش را هم دارند، به این نتیجه برسند که به این انسانهای بیچارهی این دوران، یک شانس دوباره برای زندگی بدهند و با استفاده از اطلاعات دی ان ای آنها یا هر اطلاعاتی که آنموقع در اختیار دارند، آنها را دوباره به زندگی بازگردانند و این حق پایمال شدهی زندگی آرام را برایشان جبران کنند.
پینوشت : البته که ما به امید آن روز نمینشینیم و خودمان حقمان را از حلقوم کسانی که حقمان را پایمال کردهاند، بیرون میکشیم.
– ابا اباد