اَبا اِباد

یک مساله اخلاقی قانونی

یک مساله اخلاقی قانونی

قانون معادل اخلاق نیست. البته بحث ما در اینجا، قوانین انسانی مربوط به کشورهای مترقی‌ست که براساس یک فلسفه و یک بینشی بنا نهاده شده است. وگرنه در مورد کشورهایی که قوانین آن‌ها نه براساس فلسفه و عقل و خرد، بلکه براساس قوانین هزارسال قبل نوشته شده که اصلا در ضداخلاقی بودن و واپس‌گرا بودن بسیاری از قوانینشان بحثی وجود ندارد. قانونی که نتوان در آن بازنگری کرد و عقل را در اصلاح آن به کار بست که دیگر بحثی راجع به آن وجود ندارد. مثلا قانونی که اجازه می‌دهد یک نفر یک نفر دیگر را بکشد و بعد چون طبق تعریف یک دستگاه فکری خاص صاحب اوست، قاتل خودش را ببخشد، هر بحث دیگری راجع به اخلاقی بودن این قانون منتفی‌ست و بایستی این قانون را مچاله کرد و در سطل زباله انداخت.

ما در اینجا از قوانینی صحبت می‌کنیم و منظورمان قوانینی‌ست که مبتنی بر یک فلسفه و یک خردی باشد، نه اینکه چون یک نفر گفته که باید چنین باشد، ما هم آن قانون را داشته باشیم. به هر حال، چون هدف ما بحث پیرامون قانون است، قانونی‌ مدنظر ماست که بتوان پیرامون آن بحث کرد و اجازه‌ی بحث راجع به خودش را بدهد. بله همانطور که در ابتدای بحث خدمتتان عرض کردم، این حالت ایده آلی‌ست که قوانین ما انطباق کاملی با اخلاق داشته باشد.

اما اجرای چنین قانونی تا چه حد امکان پذیر است؟ آیا ما برای اجرای این قوانین با محدودیتی مواجه نیستیم؟ آیا اساسا می‌توان سیستم قانونی کاملا مبتنی بر اخلاق و به طور دقیق، فلسفه‌ی اخلاق داشت؟

اجازه دهید در قالب یک مثال این محدودیت‌ها را بررسی کنیم. فرض کنید شما به عنوان هیات منصفه (همان جوری) به یک دادگاه دعوت شده اید و قرار است راجع به یک پرونده‌ی قتل مهم و خبرساز تصمیم گیری کنید. شما انسان بسیار اخلاق مداری هستید و واقعا می‌خواهید تصمیم درستی در رابطه با این پرونده بگیرید و اخلاق و قانون را با هم به کار بگیرید. اما پرونده نسبتا پیچیده است. قضیه از این قرار است که فردی به دعوت دوستش به یک رستوران محلی رفته است و در آنجا بعد از میل کردن غذا، دچار یک حالت عجیب و غریبی شده و قبل از اینکه آمبولانس برسد، فوت کرده است. شاهدین می‌گویند بعد از اینکه او چند قاشق از غذا را خورده، ناگهان دچار تنگی نفس، خس خس سینه و تورم گلو شده و بعد هم ریق رحمت را سر کشیده است. پزشکی قانونی بعد از بررسی جسد این شخص، اعلام کرده که این فرد به کَره‌ی بادام زمینی حساسیت شدید داشته و در غذا هم کره‌ی بادام زمینی به کار رفته بوده است و این شخص در اثر همین موضوع یک واکنش آلرژیک شدید نشان داده و فوت کرده است.

اما در جسد او آثاری از یک سم قوی نیز مشاهده شده است و با تحقیقات بیشتر پلیس، مشخص می‌شود وقتی او برای چند دقیقه به دستشویی رفته، دوستش که با او دشمنی دیرینه‌ای داشته و برای خودش گرگی در لباس میشی بوده، داخل گیلاس شراب او این سم خطرناک را ریخته است. اما به طرز شگفت انگیزی بدن مقتول نسبت به این سم مقاوم بوده و سم هیچ تاثیر مستقیم یا غیرمستقیمی در مرگ او نداشته است و تحقیقات پزشکان نیز این موضوع را کاملا تایید می‌کند. حالا اینجا چه کسی باید به عنوان قاتل شناخته شود؟ آشپزی که صرفا از سر بی اطلاعی و بی توجهی به مشتری خود راجع به وجود کره‌ی بادام زمینی در غذا اطلاعی نداده و‌ باعث مرگ او شده است؟ دوستی که قصد قتل او را داشته اما سمی که انتخاب کرده اثر نکرده است؟ یا مقصر خودش بوده که به آشپز چیزی راجع به حساسیت شدید خود نگفته است؟

حالا به نظر شما قانون کدام یک را انتخاب می‌کند و اخلاق کدام را؟

– ابا اباد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *