اَبا اِباد

حسرت یک زندگی معمولی

حسرت یک زندگی معمولی

این تصویر را در یکی از روزهای چندماه قبل گرفتم. یکی از روزهای پرفشاری که ما ایرانیان از سرمان گذراندیم. وقتی که در ابتدای صبح به سمت محل کارم می‌رفتم، این زن را دیدم که در همان اول صبح سگش را برای پیاده روی و گشت و گذار به خیابان آورده است. حقیقتا به حال او غبطه خوردم، نه از این بابت که زندگی ویژه‌ای دارد یا مثلا داشتن حیوان خانگی چیز ویژه‌ای‌ست. غبطه از این بابت که زندگی آرامی دارد. زندگی‌اش کاملا قابل پیش‌بینی و منظم است. آنقدر قابل پیش‌بینی و منظم که اول صبح با خیال راحت سگش را برای پیاده روی می‌برد و این کار را دو یا سه بار دیگر در روز تکرار می‌کند. او یک زندگی عادی دارد. مثل بسیاری از مردم دیگر نقاط دنیا.

آنموقع که این عکس را گرفتم به این می‌اندیشیدم مگر مردم ایران چه چیزی می‌خواهند؟ یک زندگی آرام و معمولی. نه می‌خواهند شاخ غول بشکنند، نه می‌خواهند دنیا را تکان بدهند، نه می‌خواهند دنیا را از چیزی نجات بدهند. نه به دنبال دنیایی آرمانی و خیالی‌اند و می‌خواهند دنیا را به آن سمت ببرند. نه دوست دارند جایی را بگیرند. نه به دنبال پیروزی یک ایدئولوژی هستند. یک زندگی معمولی و قابل پیش‌بینی، که بتوان یک سال دو سال و چند سال بعد را پیش‌بینی کرد. یک زندگی منظم و بدون بالا و پایین از بیرون. کسی نمی‌خواهد آپولو‌ هوا کند. می‌خواهند شغلی داشته باشند، تلاش کنند و به اندازه‌ی تلاششان مزدی دریافت کنند. گاهی ورزش کنند، گاهی کتاب بخوانند، کمی در شبکه‌های اجتماعی بچرخند، هر چند مدت اقوام و دوستانشان را ببینند. وقتی سر و کارشان به قانون افتاد، قانون خوب و انسانی مقابل خودشان ببینند. تلاش کنند و بتوانند به واسطه‌ی این تلاش پیشرفت کنند. هر چند وقت برای رفع خستگی کار، مسافرتی بروند.

دیگران را نیز در وضعیت زندگی‌ خوبی مشاهده کنند و لازم نباشد که برای دیگران زیاد غصه بخورند. کسی بیخود و بی‌جهت چوب لای چرخشان نگذارد و در کار و زندگی‌شان هم خللی ایجاد نکند. کسی اجازه نداشته باشد که به آزادی و کرامتشان خدشه ای وارد کند. عصاره و خلاصه‌اش می‌شود همین که آنقدر خیالشان از همه‌ی این موارد راحت باشد که مثل این شخص، اول صبح حیوان خانگی‌شان را به پیاده روی ببرند. اما همه‌ی اینها واقعا چیز زیادی نیست. یک زندگی معمولی‌ست که در کشورهای زیادی در جهان فراهم شده است. فرمول پیچیده‌ای هم ندارد که نیاز به کشف آن فرمول ویژه وجود‌ داشته باشد. همه‌ی تلاش‌های چندین و چندساله‌ی ما، یک چیز می‌خواسته:

یک زندگی آرام و معمولی و پیش‌بینی پذیر.

آیا این چیز زیادی‌ست؟

ابا اباد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *