قطعهی ادبی: قالی خانهی مادربزرگ
من اینک اما از برای تو مینویسم تو ای آشنای هزار ساله که با جادوی دستانت زمان را به دست گرفتهای و این من سی ساله گویی هزاران هزار سال است در پی تو آمده ام تا با تو خبر گویم از آمدن بهار از صدای جنبش مورچهگان از آن صنوبران که آرام ایستادهاند از …









