ما اخلاق را میآموزیم یا با اخلاق متولد میشویم؟ آیا یک کودک با بودن در محیط میفهمد خوبی و بدی چیست یا که نه، خودش هم چیزهایی درون خودش دارد که میفهمد خوبی چیست و بدی چیست؟
این سوال یک سوال مهم فلسفیست که از گذشته تاکنون مطرح بوده است. به بیان فلسفی، آیا اخلاقیات سابجکتیو هستند و در ذهن ما هستند یا نه ابجکتیو بوده و در جهان خارج واقعیت دارند. شما غالبا میبینید که افراد زیادی با تمسک به مثالهایی سعی میکنند بگویند که اخلاق یک امر آموختنیست و از همین بابت، خوبی و بدی مطلق نیست. کاری که در یک جغرافیا مورد ستایش و تحسین قرار میگیرد، در یک جغرافیای دیگر، مورد مذمت و نکوهش قرار میگیرد. مثلا همین مقولهی تعارف در فرهنگ ما ایرانیان، نشانهی ادب و مهربانیست. اما اگر در فرهنگ دیگری صورت گیرد، احتمالا از آن دورویی و دروغگویی را برداشت میکنند. همانطور که گفته شد، بسیاری با تمسک به چنین مثالهایی سعی میکنند بگویند که اخلاق نسبیست و نه مطلق. و یک نتیجهی طبیعی از این ادعا این است که اخلاقیات را چندان جدی نگیریم، چون اخلاق نسبی و ساخته و پرداختهی فرهنگ جوامع بشریست و ربطی به طبیعت آدمی ندارد.
اما آیا واقعا چنین است؟
ما اکنون در قرن بیست و یکم و با پیشرفت چشمگیر علم، به انواع و اقسام روشهای آزمایش مجهز شده ایم و میتوانیم حتی برای بررسی بسیاری از موضوعات فلسفی نیز دست به آزمایش بزنیم و ببینیم که مثلا آیا اخلاق در ما نهادینه شده یا که نه، ما اخلاق را از دیگران میآموزیم. محض مثال، آیا چون از کودکی به ما گفته شده که مهربانی خوب است و بدجنسی بد است، حالا ما در این سن، مهربانی را دوست داریم و بدجنسی را دوست نداریم؟ آیا اگر در فرهنگ دیگری بزرگ میشدیم که بدجنسی را تقدیر و مهربانی را مذمت میکرد، ما اکنون بدجنسی را دوست داشتیم و مهربانی را مذمت میکردیم و نشانهی بدی میدانستیم؟ چطور میتوانیم بفهمیم که ما با داشتن این خصلتها به دنیا آمدهایم یا آنها را بعدا آموختهایم؟ شاید بهترین راه این باشد که به سراغ نوزادانی برویم که چند ماه است که متولد شده اند و ببینیم که آیا آنها تفاوت مهربانی و بدجنسی را میفهمند یا نه؟ چون آنها هنوز آنقدر در معرض آموزههای اجتماعی نبودهاند، میتوانند معیار خوبی برای این پرسش باشند. اما آنها حرف نمیزنند تا بگویند که ما خوبی و بدی را میفهمیم و خوبی را دوست داریم. اما میتوان آزمایشاتی را طراحی کرد که متوجه این موضوع شد.
ویدئوی زیر، یکی از این آزمایشات را نشان میدهد که در سال ۲۰۱۱ توسط محققان دانشگاه ییل آمریکا و بریتیش کلمبیا کانادا صورت گرفت.
در این آزمایش، چند عروسک به نوزادان ۶ ماهه نشان داده میشود. یک عروسک رفتار کمک کننده (helper) داشته و به عروسکی که بالا میرود کمک میکند که بالا برود. دیگری اما رفتاری منع کننده (hinderer) دارد و عروسکی که بالا میرود را پایین میآورد. بعد از آزمایش دو عروسک در مقابل این نوزادان قرار میگیرد تا یکی را انتخاب کنند. برای جلوگیری از تاثیر رنگ و شکل و جایگاه (چپ یا راست) عروسکها روی نتیجهی آزمایش، این آزمایش در حالات مختلف صورت گرفت. نتایج خیره کننده بود. در نزدیک به ۱۰۰ درصد موارد، نوزادان عروسک کمک کننده را انتخاب کردند. پس این نوزادان بدون هیچ آموزشی، فرق مهربانی و بدجنسی را میفهمند و مهربانی را انتخاب میکنند. گویی این امر در درون این نوزادان است و از بیرون نمیآید. پس میتوان تا حدی نتیجه گرفت که اخلاق امری طبیعیست و نه ساختگی.
– ابا اباد