اَبا اِباد

حدس بی کی ال (BKL conjecture)

حدس بی کی ال

چند سال قبل وقتی در یک تولد در حال باد کردن بادکنک‌ها بودم، بادکنک ترکید و ضربه‌ی بدی به یکی از چشمانم وارد کرد. طوری که تا چند وقت آن چشمم قرمز شده بود و تار میدید. خوشبختانه وقتی به چشم پزشک مراجعه کردم، او تشخیص داد که اتفاق خاصی برای چشمم نیفتاده است. اما به هر حال ترس ترکیدن بادکنک حین باد کردن از همانموقع در وجودم باقی مانده است. حالا دیگر موقع باد کردن بادکنک، دستم را به نحوی بین بادکنک و چشمم قرار می‌دهم تا در صورت ترکیدن بادکنک، حداقل به چشمم آسیبی وارد نشود. اما با این کار دیگر نمی‌توانم بادکنک را ببینم و فقط از طریق لمس آن می‌فهمم که بادکنک کی باد شده است. با این کار می‌توانم بادکنک در حال باد شدن را تصور کنم. تصور کردن همیشه به کمک انسان می‌آید. انسان دستش به هرچیزی که نرسد، حداقل در تصورش آزاد است و می‌تواند هرچیزی را که بخواهد تصور کند.

اما چیزی را که نتواند بخواهد، نمی‌تواند تصور کند. مثلا من می‌توانم تصور کنم که به جای اینکه در حال باد کردن بادکنک باشم، در حال زندگی روی سطح بادکنک هستم. یک نفر هم که در حال باد کردن بادکنک است. البته خیالم راحت است که او می‌داند بادکنک را چطوری باد کند که بادکنک نترکد. راستش الان که در حال تصور کردن این وضعیت هستم می‌بینم زندگی روی بادکنک در حال باد شدن زندگی جالبی‌ست. من فقط می‌توانم روی بادکنک را ببینم و نمی‌توانم بیرون آن یا درون آن را مشاهده کنم. هرچقدر بادکنک بیشتر باد شده و بزرگ‌تر می‌شود، من سطح بادکنک را می‌بینم که در حال صاف و مسطح شدن است و من می‌توانم مساحت بیشتری را روی بادکنک حرکت کنم و بچرخم، چون هر روز مساحت بادکنک در حال بزرگ شدن است. من همینطور که در سطح بادکنک گردش می‌کنم، شما و دیگران را هم می‌بینم و با هم گفتگو و خوش و بش می‌کنیم.

تا اینجا دنیای روی بادکنک، شبیه همین کیهانی‌ست که در آن زندگی می‌کنیم. کیهان روز به روز در حال گسترش و انبساط و تخت شدن است و ما نیز می‌توانیم کهکشان‌های دیگر کیهان را ببینیم. اما یک روز آن شخص بادکننده تصمیم می‌گیرد که باد این بادکنک را تخلیه کند. همانطور که او باد را تخلیه می‌کند، بادکنک دنیای ما کوچک و کوچک‌تر می‌شود. همینطور که باد بادکنک خالی می‌شود، سطح بادکنک هم چروکیده می‌شود و هم انحنای آن افزایش می‌یابد و متاسفانه با این کار، من مساحت کمتری از آن را نیز می‌بینم. اگر این بادکنک فرضی خیلی خیلی کوچک شود و سطح آن به صفر برسد، فیزیکدانان این نقطه را تکینگی می‌نامند و اینجا جایی‌ست که دیگر قوانین فیزیک در هم می‌شکند و کارایی خود را از دست می‌دهد.

در دهه‌ی ۱۹۷۰ میلادی، سه دانشمند اهل شوروی سابق، با حل معادلات نسبیت اینشتین برای حالت اولیه‌ی جهان، به نتایج جالبی دست یافتند که تحت عنوان حدس بی کی ال (BKL conjecture) شناخته می‌شود و البته فقط معادلاتش به دست آمده ولی مشاهده‌ای پیرامونش صورت نگرفته است. آن‌ها با این معادلات نشان دادند که اولا از یک جایی این بادکنک به صورت غیریکنواخت کوچک می‌شود، یعنی ممکن است از یک طرف به شکل یک کلوچه باشد و از یک طرف دیگر به شکل یک سوزن. دوم اینکه این کوچک شدن به شدت تصادفی‌ست و ممکن است در کسری از ثانیه، هر قسمتی از بادکنک در حال کوچک شدن، به شکلی دیگر درآید. سوم اینکه قسمت‌های مختلف آن به صورت مستقل از هم کوچک می‌شوند و شکل و اندازه‌ی هر قسمت به قسمت‌های دیگر ربطی نخواهد داشت. این حدس هنوز هم به عنوان یکی از مسائل باز و حل نشده راجع به آغاز جهان باقی مانده است.

– ابا اباد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *