در یک جمعی یک بحث اخلاقی-سیاسی آغاز شده بود. دیدم که افراد مختلفی که با نظرات گوناگون وارد بحث شده اند، همگی قیافهی حق به جانب گرفته بودند و حدس میزدم که این بحث با این اطمینانی که همه روی حرفهایشان دارند، به هیچ نتیجهای نخواهد رسید. من که تا آنموقع بیشتر شنونده بودم و هیچ نظری نداده بودم، در یک لحظه بحث را متوقف کردم و از همگی خواستم برای لحظاتی به موضوعی خارج از بحث گوش دهند. گفتم بیایید پیش از آغاز بحث، از خودمان بپرسیم که آیا در مقطعی از زندگیمان تفکری داشته ایم که در آن مقطع فکر میکردهایم که کاملا درست و قطعیست، اما بعدا دیدهایم که آن مساله کاملا صحیح نبوده است؟
گفتم بیایید پیش از ادامهی بحث اصلی در حوزهی اخلاق و سیاست که احتمالا با این روش خروجی به همراه نخواهد داشت، به همین سوال پاسخ دهیم. به گذشتهمان بنگریم و مثالی را پیدا کنیم که فکر میکردهایم صددرصد درست هستیم و حالا میدانیم صددرصد در خطا بودهایم. مطمئنا هریک از ما چنین تفکراتی داشته ایم که بعد از مدتی آن را رها کرده ایم. از خودم آغاز کردم و گفتم مثلا من در آغاز بیست سالگی فلان طرز فکر را داشتم و آنموقع بر این باور بودم که فکر من کاملا درست است و دیگران کاملا در اشتباهند. اما حالا میدانم که در آن زمان کاملا در خطا بودهام. سپس تمامی افراد حاضر در جمع، یکی یکی چنین مواردی را از گذشتهی خود مطرح کردند و کسی نبود که نتواند چنین چیزی در گذشتهی خود نیابد.
وقتی همه اینچنین تجربیات خود را بازگو کردند، گفتم حالا ببینید شما در برههای از زندگی خودتان، فکری داشته اید که در همان برهه، کاملا بر آن فکر باور داشتهاید و حتی تصور نمیکردهاید که آن فکر اندکی اشتباه باشد. اما حالا شما میدانید آن فکر کاملا یا تا حدی اشتباه بوده است. شاید از داشتن آن فکر در آن زمان پشیمانید یا شاید خودتان را میبخشید و میگویید من با توجه به ظرفیت فکری خودم در آن زمان، این اشتباه را کردهام. اما حالا که فکرم رشد کرده، فهمیدهام که در اشتباهم و طرز فکر جدیدی را برای خود برگزیده ام. با توجه به چنین تجربهای، اکنون هم که هرکدام از ما فکر میکنیم که فکرمان کاملا درست است، باید این احتمال را در نظر بگیریم که ممکن است همچون گذشته، روزی دریابیم که این فکرِ اکنون ما نیز کاملا درست نبوده و ما امروز نیز در اشتباهیم. اگر ما چنین احتمالی را در نظر بگیریم، آنوقت آمادهی بحث خواهیم بود.
این روزها که افراد با تفکرات مختلف در حال تخطئهی یکدیگر هستند، باید یادمان باشد که هرکدام از این کسانی که از یک تفکر خاص حمایت میکنند، روزی به یک تفکر دیگر گرایش داشته اند. پس ممکن است روزی دیگر به تفکر دیگری گرایش پیدا کنند. این احمقانه است که کسی به یک نوع تفکر، ایمان و باور کامل داشته باشد و هرکسی با هر تفکر دیگری را تخطئه کند. پیش از هر بحثی، باید یادمان باشد که اولین شرط بحث این است که بدانیم، تمام حقیقت نزد ما نیست و همواره بخشی از حقیقت نزد دیگریست و هدف از بحث نیز این است که ما هرکدام بخشی از حقیقت که نزدمان است را با دیگری به اشتراک بگذاریم. اما اگر هرکسی در بحث فکر کند که تمام حقیقت نزد اوست، آن بحث راه به جایی نمیبرد و هیچکس هم در آن بحث رشد نخواهد کرد. این گفتگو مسیر آن بحث را به یک بحث پرثمر تغییر داد.
– ابا اباد