اَبا اِباد

جبر محیطی

جبر محیطی

راستش من آزادی فکری فیلسوفان را به شدت‌ می‌پسندم. وقتی به ایده‌های فلسفی در طول تاریخ می‌نگریم، گاهی اوقات بسیار باعث تعجب است که آن‌ها به چه مسائل و نکات ریزی توجه کرده‌اند. حتی بسیاری از شاخه‌های علمی نیز در‌ تلاش برای پاسخ به سوالاتی که‌ اولین بار فلاسفه مطرح کرده‌اند ایجاد شده است.

یکی از موضوعات بسیار جالبی که زمانی توسط فیلسوفان و جامعه‌شناسان مطرح گردید، مساله‌ی جبر محیطی یا environmental determinism بود.

اینکه محیط و اقلیم بر خلق و‌ خو و فرهنگ و حتی سیاست مردم یک منطقه تاثیر می‌گذارد، زمانی بسیار مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته بود. در حالت عادی انسان اصلا به همچین موضوعی توجهی نمی‌کند که شاید علت برخی رفتارها و فرهنگ‌ها در میان مردمان یک منطقه به خاطر اقلیمی باشد که درونش قرار دارند. شاید طبیعت به آن‌ها سخت گرفته که اینچنین سخت شده اند. اولین بار نیز فلاسفه‌ی یونان باستان چنین ایده‌ای را مطرح کردند. فلاسفه‌ای مانند افلاطون و ارسطو در توضیح علت توسعه یافتگی یونان باستان نسبت به مناطقی با اقلیم سردتر و گرم‌تر از یونان، به این موضوع اشاره داشتند. یا مثلا بقراط دیگر فیلسوف یونان باستان، رساله‌ای در همین زمینه تحت عنوان “هواها، آب‌ها و مکان‌ها” دارد که در آن توضیح می‌دهد که مردم بسیاری از مناطق آسیایی به خاطر شرایط اقلیمی آسیا، کمتر به جنگ علاقه دارند و جنگجو نیستند. علت آن نیز این است که بسیاری از مناطق آسیا نه خیلی سرد می‌شود و نه خیلی گرم و آب و هوای معتدلی دارد و تغییرات شدید و ناگهانی آب و هوا وجود ندارد. از همین بابت آن‌ها علاقه‌ای به تغییر و‌ گرفتن قدرت و جنگ و مبارزه ندارند و از همین بابت نیز معمولا تنبل‌تر و تن‌پرورتر و البته ترسوتر نیز هستند.

اما مردمان اروپا از آنجایی که مدام تغییرات آب و هوایی شدید را تجربه می‌کنند، ناچارند پیوسته خودشان را با تغییرات تطبیق دهند و قدرت تاب آوری خودشان را افزایش دهند. به همین خاطر جنگ و تغییرات شدید ناشی از آن برای آن‌ها قابل تحمل‌تر بوده و جنگجویان بهتری نیز هستند. یا‌ مثلا می‌گوید مردم مناطقی که زمین خاصلخیز و آب فراوان و نزدیک به سطح زمین است، معمولا مردمانی تنبل‌تر بوده و کمتر تلاش می‌کنند و می‌جنگند. این ایده‌ی جبر اقلیمی یا جبر محیطی مدت‌ها بر فکر بشر غالب بود و در اواخر قرن نوزدهم در آلمان و در اوایل قرن بیستم در آمریکا به اوج محبوبیت خودش رسید. اما دیری نپایید که در دهه‌ی ۱۹۲۰ این ایده‌ها رو به افول گذاشت. چرا که بسیاری از پیش‌بینی‌های جبرگرایی محیطی با مشاهدات سازگاری نداشت. همچنین بسیاری از متفکران چنین ایده‌هایی را مقدمه‌ای برای پیدایش ایده‌های نژادپرستانه‌ توصیف می‌کردند.

بسیاری از متفکرین نیز بر این نظر بودند که پیش‌بینی‌های جبرگرایی اقلیمی، با نوعی تعمیم دادن و کلیت بخشیدن همراه است که مانع مشاهده‌ی صحیح و دقیق می‌شود. اینکه ما فکر کنیم چون اقلیم این منطقه اینچنین است مردم آن نیز فرهنگشان چنین خواهد بود، نوعی ساده انگاری‌ست. در پاسخ به این نقدها، اندیشمندان ایده‌ی امکان گرایی اقلیمی یا environmental possibilism را مطرح کردند. بالاخره تاثیر اقلیم در فرهنگ را نمی‌توان به کلی نادیده گرفت، اما همچنین نمی‌توان آن را چونان جبرگرایی اقلیمی، تنها عامل دانست.

از دهه‌ی ۱۹۵۰ میلادی به بعد، در مطالعات جامعه‌شناسی جبر‌گرایی اقلیمی جای خودش را به‌ امکان‌گرایی اقلیمی داد. به نظرتان اقلیمی که ما در ایران در آن زندگی می‌کنیم، چه تاثیری بر‌ فرهنگ ما‌ داشته است؟

– ابا اباد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *