مجموعه داستان بسیار زیبای “عزاداران بیل” نوشتهی نویسندهی بزرگ ایرانی غلامحسین ساعدی، یکی از جذابترین و زیباترین کتابهای داستانی بوده است که من تا به حال خواندهام. یکی از داستانهای این کتاب، داستان گاو است که داریوش مهرجویی در سال ۱۳۴۷ فیلمی به همین نام و براساس این داستان ساخت و حتما راجع به آن شنیدهاید. داستان گاو راجع به فردی به نام مش حسن است که گاوی دارد که تنها راه امرار معاش او و خانوادهاش است و نقش مهمی در اقتصاد آن روستا نیز دارد. یکی از روزها که مش حسن به شهر رفته، گاو به علتی نامعلوم میمیرد. اهالی روستا که از وابستگی شدید مش حسن به گاوش آگاهند، نمیدانند که چطور این خبر را به او اطلاع دهند. پیشنهاد میکنم داستان کامل را خودتان بخوانید یا فیلم داریوش مهرجویی را تماشا کنید. چون من نمیخواهم در اینجا بیشتر به این داستان بپردازم. البته داستان ساعدی بیشتر مترتب به وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه بوده است.
اما این هم جنبهی جالبیست، ارتباط و وابستگی انسان و حیوان. همزیستی (coexistence) انسان و حیوان. من به تو آب و غذا میدهم و از تو در مقابل خطرات محافظت میکنم، تو نیز به من گوشت و شیر و پوستت را بده تا من هم زندگی کنم.
این رابطه و همزیستی آنقدر عمیق شده که در برخی مناطق مثل هندوستان، این حیوانات به خصوص گاو، به یک موجود مقدس تبدیل شده است. البته برخلاف باور عموم، در هندوئیسم گاو پرستیده نمیشود و هندوئیسم معادل گاوپرستی نیست. بلکه به این خاطر که گاو نماد حاصلخیزی زمین است، مقدس شمرده میشود و ذبح گاو و خوردن گوشت آن نوعی تابو است. من این باور آنها را دوست دارم، به هر حال فلسفهی این مقدسانگاری این است که آدم دستی که به او نان میدهد را نباید گاز بگیرد، چرا باید گاوی که به او شیر میدهد و در گذشته زمینش را شخم میزده است را ذبح کند و بخورد؟
اما جالب است بدانید که این همزیستیها مختص انسان نیست که انسان اولین بار فهمیده باشد همزیستی با طبیعت چقدر میتواند برای او مفید باشد. یک نمونهی خیلی جالب از این همزیستی مسالمت آمیز، همزیستی بین بعضی گونههای مورچه با شتههاست. شتهها از شیرهی گیاهان تغذیه میکنند و مایعی به نام عسلک از خود ترشح میکنند. این ماده غنی از قند بوده و مورچهها به عنوان یک غذای کامل به آن علاقهمندند. برخی گونههای مورچه، شتهها را در لانهی خود نگهداری میکنند تا شتهها برایشان عسلک تولید کنند. درست همان کاری که ما با گاوها میکنیم. در این همزیستی، مورچهها شتهها را به قسمتهای آبدار گیاه حمل میکنند تا شتهها بهتر بچرند. از طرف دیگر، مورچهها از شتهها در مقابل شکارچیان محافظت میکنند. آنها همچنین در هنگام شب و در زمستان، شتهها را به داخل لانههایشان میبرند.
در مقابل مورچهها میتوانند عسلک تولیدی شتهها را مصرف کنند. مورچهها حتی درست مثل ما، شتهها را میدوشند. آنها برای این کار، شتهها را با شاخکهایشان نوازش کرده (به نظر من که قلقلکشان میدهند) و آنها را وادار میکنند که عسلک خود را ترشح کنند. بلافاصله بعد از ترشح عسلک، مورچهها این غذای شیرین و مقوی را جمعآوری میکنند تا اینکه روز بعد، دوباره شتهها را به چرا ببرند. احتمالا شته از نظر این مورچهها مقدس است، چرا که برای مورچهها این شتهها نماد حاصلخیزی زمین است. شاید هم مورچهها مثل مش حسن، شتهها را بسیار دوست دارند و به آنها وابسته شدهاند.
– اَبا اِباد