داشت در مورد کشته شدگان صحبت میکرد و مثلا قصد داشت که توجه شنوندگان را بیشتر به اهمیت این اتفاق جلب کند. ناگهان گفت که بیشتر این کشته شدگان آدمهای تحصیلکردهای بودند و تعداد زیادی دکتر و مهندس در بین کشته شدگان بوده است. و من با شنیدن این حرف به شدت شوکه شدم. چقدر کوته فکر و چقدر ذهن طبقهای که تصور میکند چون آنها مثلا دکتر و مهندس بودهاند، پس کشته شدن آنها دردناکتر و دلخراشتر بوده است. مگر در کشته شدن انسانها دسته و طبقهای وجود دارد که انتظار داشت آنها با شنیدن اینکه کشته شدگان غالبا تحصیل کرده بودهاند، بیشتر دلشان بسوزد؟
هانا آرنت جایی در کتاب آیشمن در اورشلیم به درستی به این رویکرد میتازد و میگوید: “کم نیستند کسانی، خصوصا در میان نخبگان فرهنگی، که هنوز علنا از اینکه آلمان، اینشتین را از کشور بیرون کرد تاسف میخورند، و درک نمیکنند که کشتن هانس کوهن کوچک، اهل همین گوشه و کنار، جنایت به مراتب بزرگتری بود، با اینکه او نابغه نبود.” او در چندین جای دیگر از این کتاب، به درستی نشان میدهد که این رویکرد طبقاتی و ارزش گذاری جان انسانها براساس تحصیلات و میزان روابطشان و همچنین میزان سرشناس بودن آنها، چگونه باعث تقلیل دادن مرگ عدهی زیاد دیگری میشود که در دایرهی نخبگان قرار نمیگیرند. وقتی او فکر میکند که چون کشته شدگان تحصیلکرده بودند، این کشتارها دردناکتر است، خودبخود میگوید که کشته شدن تحصیل ناکردگان اهمیت کمتری دارد.
وقتی کسی برای جلب ترحم یا بزرگنمایی یک فاجعه، روی «دکتر و مهندس بودن» قربانیان مانور میدهد، به طور ضمنی دارد میگوید: «ببینید چه سرمایههای اقتصادی، علمی و تخصصیای از دست رفتهاند! پس این فاجعه خیلی بزرگ است.» چنین نگاهی عملا کرامت انسان را هدف گرفته، چرا که برای او سودمندی انسان از کرامت او اهمیت بیشتری دارد. حال اینکه انسان، انسان است و جان او محترم و ارزشمند است، چه این انسان بزرگترین دانشمند جهان باشد چه هر شخص دیگری از هر نقطهی دیگری از اجتماع.
– ابا اباد