در منطقهی ما یعنی خراسان، قدیمترها قالیبافی یک فعالیت همگانی بوده است. بسیاری از افراد متعلق به نسل والدین من و پیش از آن، قالیبافی را در کودکی آموختهاند و مدتی قالیبافی میکردهاند. چناچنه احتمالا اهالی استانهای شمالی از کودکی ماهیگیری یا شاید کشتیگیری را یاد میگرفتهاند یا احتمالا جنوبیها از کودکی شنا در دریا را میآموختهاند، اهالی خراسان هم در گذشته در کودکی، شنا در این دریای رنگارنگ قالیها را میآموختند. والدین من هم مانند بسیاری از همسن و سالهایشان در کودکی قالیبافی میکردهاند. وقتی کودک بودم والدینم برای تفریح و سرگرمی، قالیچههای کوچک میبافتند. من در آن سالها چند بار سعی کردم قالیبافی را یاد بگیرم ولی هیچوقت موفق نشدم. اما همان تماس نزدیک با قالیبافی به من چیزهای زیادی آموخت که تا به امروز بر ذهن من نقش بسته است.
اول اینکه این قالی که شما آن را اینچنین یکپارچه میبینید، از هزاران گره کوچک تشکیل شده است. گرههای آنقدر کوچکی که شاید باورتان نشود که نشستن این گرهها بر روی همدیگر میتواند چنین طرح بزرگی را بیافریند. پس یک قالی بزرگ از هزاران هزار گره کوچک ساخته شده است که روی همدیگر نشسته اند.
درس دومی که قالیبافی برای من به همراه داشت این بود که قالی یک شبه بافته نمیشود. باید زمان زیادی گذاشت و یکی یکی این گرهها را درانداخت تا یک قالی ساخته شود. علت استحکام بالای قالیهای دستباف نیز همین است که این قالی بزرگ، با گذشت زمان و با آن گرههای کوچک بافته شده است. کسی نمیتواند یک شبه یک قالی ببافد. او شاید روزی چند ردیف را ببافد و بالا بیاید، اما تمام قالی را نمیتواند یک شبه تمام کند.
پس او باید صبر داشته باشد. آنقدر صبور باشد و ادامه دهد تا اینکه بعد از چند روز یا چند ماه، زحمت کارش را ببیند. البته او طبق یک نقشه پیش میرود و این درس سوم است. او طرحی کلی از قالی دارد و میداند که برای بافتن یک چنین قالی زیبایی، در این نقطه باید چه رنگی را به کار بگیرد. او اگر در هر نقطه رنگی دلخواه را به کار ببرد، در نهایت قالی که خواهد بافت فاقد طرح و نقشه خواهد بود و طبیعتا خریداری هم نخواهد داشت. پس او باید در کنار اینکه صبوری کند و تداوم داشته باشد، باید یک نقشهی کلی در مقابل دیدگان خودش نیز داشته باشد. به این شکل میتواند بعد از مدتی یک قالی زیبا و جذاب را ببافد.
اما من در مسیر گفتمان سازی خودم تا حدی از این موضوع الهام گرفته ام. من میدانم که گفتمان سازی کار یک روز و دو روز نیست. به همین خاطر است که قریب به چهار سال است که به طور مداوم مینویسم. هر نوشتهای که منتشر میکنم برای من حکم یک گره کوچک از آن قالی بزرگیست که در سر دارد. هرچند هر نوشتار من در حدود سه پاراگراف است، اما همین جستارها در نهایت آن قالی جذابی که در ذهن دارم را خواهد ساخت. من میدانم که در این راه باید صبر و تداوم داشته باشم. اگر بافتن را رها کنم، این قالی نصفه خواهد ماند و قالی نصفه و نیمه، هرچند زیبا، مشتری نخواهد داشت.
اما باید در این مسیر گفتمانسازی، یک طرح و نقشهای در ذهن خودم داشته باشم. اگر من نقشهای کلی از گفتمان سازی خودم نداشته باشم، در نهایت گفتمانی که میسازم، بی سر و شکل خواهد بود و گفتمان بی سر و شکل هم تاثیری نخواهد داشت. نقشهی کلی که من در سر دارم همان ارزشهای من است که براساس آنها این قالی را میبافم. من امید دارم که روزی این قالی علم و اندیشهای که در حال بافتن آن هستم، کامل شود و در تاریخ کشورم بدرخشد.
– ابا اباد