من در مقاطعی از تحصیلات آکادمیکم، شانس این را داشتهام که در کلاسهای اساتید باتجربهای شرکت کنم که به جای اختراع یک مسالهی من در آوردی، مسائلی را ارائه میدادند که خودشان مستقیما با آن درگیر شده بودند. این موضوع همواره برای من اهمیت زیادی داشته است و دارد. چون همواره کاربرد مسائل و نظریات، یک وجه مهم از تحقیقاتم بوده است. من هیچوقت دوست نداشتهام که همانند ریاضیدانان محض، به مسائلی محض بپردازم که هیچ معادلی در جهان خارج ندارند. اگر این موضوع مورد علاقهی من بود، حتما به سراغ ریاضیات محض میرفتم.
برای من، اثبات یک نظریه یا یک لم، در نهایت باید منجر به حل یک مساله در جهان واقعی شود و جذابیت فیزیک برای من نیز از همین بابت است. فیزیک برای من یعنی کاربرد ریاضیات برای تفسیر جهان خارجی. در کلاسهای درس هریک از این اساتید که تیمهای تحقیقاتی قوی را نیز رهبری میکردند، ما مسائلی را میدیدیم که خود آن اساتید و تیمهای تحقیقاتیشان، زمانی را با آن مساله کلنجار رفته بودند و به راه حلی رسیده بودند. ما حالا میتوانستیم نحوهی نزدیک شدن به یک مسالهی واقعی را از نزدیک ببینیم. اما من میخواهم این موضوع را به تمام حوزههای علاقهمندی خودم تعمیم دهم. برای من فلسفه وقتی که کاربردی پیدا میکند جذاب میشود. صرف اینکه در یک فضای محض فلسفه بورزم، خیلی باب میل من نیست. من دوست ندارم که مسالهای را از خودم اختراع کنم، بعد پیرامون آن فلسفه بورزم و برای مسالهای به راه حلی برسم که آن مساله اساسا وجود و نمود خارجی ندارد. آن مساله بایستی به نحوی وجهی از جهان فیزیکی و جهان انسانی را توصیف و تفسیر کند.
من حتی وقتی موضوعی اجتماعی را در نوشتارهایم پیش میکشم، حتما خودم قبلا با آن مساله کلنجار رفته ام و آن مساله به نوعی مرا تحت تاثیر یا حتی میتوانم بگویم آزار داده است که حالا راجع به آن نوشته ام. من وقتی راجع به عدم قدرت برنامه ریزی در میان ایرانیان حرف میزنم، خودم را به عنوان یک بیننده از بیرون و یک قضاوت کنندهی فرهنگ ایرانی نمیبینم. من در آن لحظه خودم را نیز داخل دایرهی همان نقد میبینم و دست به نقد میزنم، چرا که من هم یک ایرانیام. محض مثال من مسالهی عدم قدرت برنامه ریزی را در درون خودم و در اطرافیانم دیدهام و این مساله من را آزار داده است که در مورد آن دست به قلم شده ام. یا مثلا وقتی از این مساله در فرهنگمان انتقاد کردهام که ما برای احتمال ارزشی قائل نیستیم، مسالهای بوده که در میان ایرانیان زیادی از جمله خودم، بارها و بارها آن را دیدهام و حالا در جستجوی راه حلی برای آن، دست به قلم شده و نوشتهام. اینکه ما در بخشهای علوم پایه به شدت ضعیف هستیم، این مساله من را به شدت رنجانده است و یک مسالهی من در آوردی نیست که صرفا با هدف نوشتن و پرکردن صفحات به آن بپردازم.
راههای بسیار آسانتر و بیدردسرتری برای پر کردن صفحات وجود دارد تا نقد کردن و بد و بیراه شنیدن. عدم شفافیتی که در فرهنگ ما به شدت موج میزند، یک مسالهی واقعیست و من میبینم که در همهی سطوح جامعهی ما، این عدم شفافیت چقدر برایمان هزینه تراشیده است و چقدر از ما انرژی گرفته است و تا چه حد خود من را آزار داده. پس من هم همچون آن اساتید باتجربه، مسائلی را مطرح میکنم که واقعا وجود دارند و در میان مدت و درازمدت بایستی راه حلی برای آنها یافت شود. مسائل اجتماعی که من مطرح میکنم، مسائلیست که من را رنجانده و نوشتارهای من، تلاشی برای جلوگیری از رنج بیشتر در نسلهای آینده است.
– ابا اباد