در قرن نوزدهم، یک ناشر ایتالیایی به نام ام دائلی، کتاب بینوایان ویکتور هوگو را به ایتالیایی منتشر کرده بود. در آن زمان کتابهای اینچنینی، وقتی که چاپ میشد، مثل توپ صدا میکرد و به سرعت در سراسر جهان شناخته و خوانده میشد. اما وقتی این کتاب به زبان ایتالیایی در ایتالیا چاپ شد، ایتالیاییهای مغرور و دماغ سر بالا به طعنه میگفتند، این کتاب مال بدبختیهای فرانسویهاست، بگذارید فرانسویها این کتاب را به عنوان تاریخ بدبختیهای خودشان بخوانند. برای ما این کتاب صرفا یک داستان عاشقانه است و بس. واقعا چنین حرفهایی بین ایتالیاییها رد و بدل میشد. تا جاییکه، آقای ام دائلی در نامهای به ویکتور هوگو همین موضوع را مطرح کرد و نظر ایتالیاییها راجع به کتاب بینوایان را به ویکتور هوگو گفت. اما این جملات خیلی برای ویکتور هوگو سنگین بود. نه از این بابت که ویکتور هوگو به فرانسوی بودنش بنازد و از توهین ایتالیاییها رنج ببرد. بلکه از این بابت که او معتقد بود، این بدبختیها و این مصائب خاص یک ملت خاص نیست و تمامی ملل جهان در برههای از تاریخ خود این قسم مصیبتها را از سر گذرانیده اند.
در یکی از قسمتهای پاسخ ویکتور هوگو به ناشر ایتالیایی آمده است: “حق با شماست آقا، وقتی به من میگویید که بینوایان برای همه ملتها نوشته شده است. نمیدانم که آیا همه آن را خواهند خواند یا نه، اما من آن را برای همه نوشتم. این کتاب هم خطاب به انگلستان است و هم اسپانیا، هم خطاب به ایتالیا و هم فرانسه، هم خطاب به آلمان و هم ایرلند، هم خطاب به جمهوریهایی که برده دارند و هم خطاب به امپراتوریهایی که رعیت دارند. مشکلات اجتماعی از مرزها فراتر میروند. زخمهای نسل بشر، آن زخمهای بزرگی که کرهی زمین را پوشاندهاند، در خطوط قرمز یا آبی ترسیم شده روی نقشه متوقف نمیشوند.
در هر جایی که مرد نادان و ناامید است، در هر جایی که زن برای نان فروخته میشود، هر جا که کودک از فقدان کتابی که باید به او بیاموزد و اجاقی که باید او را گرم کند رنج میبرد، کتاب بینوایان بر در میزند و میگوید:
«در را به روی من باز کن، من به دنبال تو میآیم.» در این دوران تمدن که اکنون از آن عبور میکنیم و هنوز هم بسیار تاریک است، نام بدبخت، انسان است؛ او در همه جا رنج میکشد و به همهی زبانها ناله میکند.” ویکتور هوگو راست میگفت. هر مصیبی و بلایی که بر سر فرانسویها رفته بود، بر سر ایتالیاییها هم رفته است، اگر دقیق نگاه کنیم، بر سر ما ایرانیان هم رفته است. بر سر ژاپنیها و چینیها هم رفته است. اگر ما ایرانیان امروز خودمان را در این شرایط پیچیده مشاهده میکنیم، باید بدانیم ملتهای دیگر هم چنین شرایطی را تجربه کردهاند. بعضی راه درست را انتخاب کردهاند و از این شرایط به در آمده اند. برخی اما راه نادرست را انتخاب کردهاند و بر اشتباه و غرورشان تاکید ورزیدهاند و هنوز هم در آن شرایط باقی ماندهاند.
پس ما وقتی اندیشهی اندیشمندان ملل دیگر را میخوانیم، وقتی در تاریخ ملل دیگر سیر میکنیم، گویی به گذشته یا آیندهی خودمان مینگریم. اگر میبینیم در گوشهای از دنیا، اندیشهای خاص، بدبختی و تاریکی را با خود به ارمغان آورده، باید بدانیم که چنین اندیشهای برای ما نیز چیزی جز این به ارمغان نخواهد آورد. اگر اندیشهای ملتی را سعادتمند کرده، میتوانیم انتظار داشته باشیم که ما را هم سعادتمند گرداند. پس ما نباید خودمان را از قاعدهی قوانین اجتماعی مصون و مستثنی بدانیم و بایستی از تاریخ همهی ملل درس بگیریم.
– ابا اباد