راستش را بخواهید ما آنقدر زود به هرچیزی عادت میکنیم که خیلی راحت فراموش میکنیم که چیزها میتوانست جور دیگری باشد، نه این شکلی که اکنون هست. این دقیقا نقطهی قوت انسانهای خلاق است، اینکه انسان خلاق لحظهای با خود میگوید که چرا باید اینطور باشد، چرا طور دیگری نباشد؟ مثلا میبینید که اینشتین میپرسد چرا باید طول زمان برای همه یکسان باشد؟ چرا نباید زمان برای کسی که با سرعت حرکت میکند با کسی که ساکن ایستاده است متفاوت باشد؟ یا مثلا میبینید که در حالیکه همه تمام قدرت را در ید پادشاهان میبینند، مونتسکیوی فرانسوی میگوید چرا باید قدرت اجرایی، قانونگذاری و قضایی همه در دستان یک نفر باشد، چرا ما قدرت را بین افراد تقسیم نکنیم؟
یک نقاش مثل ونگوک میگوید (شاید هم نمیگوید و فقط انجام میدهد) چرا من باید مثل بقیه نقاشی بکشم؟ چرا رنگها را مثل بقیه به کار ببرم؟ نیما یوشیج میگوید چه کسی گفته شعر باید اینطور ردیف و قافیه داشته باشد؟ شعر باید معانی و تشبیه زیبا را منتقل کند نه اینکه مثل خطکش منظم باشد. مشاهده میفرمایید؟
همهی کارهای بزرگ از همین خروج از عادت ناشی میشود. اینکه انسانهایی چیزهایی که به آنها عادت کردهاند و برایشان بدیهی شده است را کنار گذاشتهاند و آن عادتها را شکستهاند و چیزی جدید آفریدهاند. شما میبینید راز موفقیت بسیاری از برندها نیز کنار گذاشتن عادتها بوده است. همین برند مک دونالد با این همبرگرهای آشغال و مضرش، اکنون بزرگترین رستوران زنجیرهای دنیاست. بنیانگذاران آن، زمانی گفتهاند چرا باید آدم اینقدر توی رستوران منتظر غذا باشد؟
ما غذا را مثل خط تولید درست میکنیم و در کمترین زمان به دست مشتری میدهیم تا از زمانش استفاده کند. یا مثلا کمپانی آیفون، وقتی که همه به داشتن گوشیهای پر از دکمههای مکانیکی با عملکردهای گوناگون عادت داشتند و برایشان کاملا عادی شده بود، ناگهان استیو جابز گفت که چرا باید یک تلفن همراه اینقدر دکمه داشته باشد، ما باید یک تلفن همراه بسازیم که فقط یک دکمهی خانه (home) داشته باشد و کاربر بقیهی کارها را از طریق صفحهی لمسی انجام دهد و با همین شکستن عادت، بازار را متحول کرد.
خیلی چیزهای دیگر در دنیا هست که ما به آنها عادت کردهایم. مثلا کسی من به شما میگویم که یک خانه را تصور کنید. میتوانم بگویم خانهای که شما تصور میکنید به احتمال خیلی زیاد، یک یا چند درب پایین دیوارهایش و چندین پنجره روی دیوارهایش دارد. حتی یک کودک نیز وقتی نقاشی یک خانه را میکشد، خانه را اینطوری میکشد. اما او از کجا میداند خانه باید این شکلی باشد؟ او نیز مثل من و شما خانهها را دیده و در ذهنش نقش بسته که خانه این شکلی است. اما جالب است بدانید که در تاریخ بشر، حتی زمانی بوده که خانه این شکلی نبوده است. تصویر بالا مربوط به یک خانه در شهر چاتال هویوک، بزرگترین و پیچیدهترین منطقهی باستانی بازمانده از دوران نوسنگیست که تاکنون کشف گردیده است. چاتال تویوک در دشت قونیهی آناتولی ترکیهی امروزی واقع شده و تاریخ آن به حدود ده هزار سال قبل باز میگردد. به این خانه نگاه کنید. برای اهالی چاتال هویوک، در و پنجره روی سقف بوده است نه روی دیوار. اگر میتوانستیم با مردم آن زمان چاتال هویوک صحبت کنیم، آنها نیز حسابی تعجب میکردند که ما در و پنجره را روی دیوار کار میگذاریم نه روی سقف. چون آنها به آن شکل عادت داشتند.
به نظرتان چه چیزهای دیگری وجود دارد که به نظر ما عادی و بدیهیست اما واقعا چنین نیست؟
– اَبا اِباد