اَبا اِباد

قرارداد اجتماعی یا social contract

لویاتان توماس هابز

ما وقتی به احوال انسان‌ها می‌نگریم، می‌بینیم که انسان‌ها دو دسته نیاز دارند. یکی نیازهای حیاتی مانند آب و غذا که انسان را به سمت تامین آن‌ها می‌کشاند. اما دسته‌ی دیگر نیازهای انسان از جنس نیازهای حیاتی نیستند، بلکه نیازهایی هستند که انسان به اختیار و با میل خودش به سمت آن‌ها می‌رود مثل نیاز به قدرت. گویی همه‌ی انسان‌ها تمایل سیری‌ناپذیری به قدرت بیشتر دارند و این میل به قدرت، هیچگاه متوقف نمی‌شود مگر با مرگ انسان. انسان قدرت را دوست دارد و می‌خواهد همواره سهم بیشتری از قدرت داشته باشد.

اما طبیعت در ابتدا به همه‌ی انسان‌ها قدرت یکسانی داده است. یک فرد ضعیف هم می‌تواند یک فرد قوی را به قتل برساند. اما از این برابری بین انسان‌ها، دشمنی نیز بر می‌خیزد، چه اگر دو انسان یک چیز را بخواهند، آن دو انسان دشمن یکدیگر خواهند شد. هریک می‌خواهد دیگری را شکست داده و از بین ببرد تا آن یک چیز را به دست آورد. پس گویی همه‌ی انسان‌ها به صورت طبیعی در حالت جنگ علیه یکدیگر هستند. حالا که این انسان‌ها پیوسته در کشمکش هستند، چه چیزی می‌تواند از هریک از آن‌ها درون یک اجتماع، در مقابل دیگران محافظت کند؟

چه چیزی باعث می‌شود که شما نگران نباشید که همسایه‌ی شما برای تصرف اموالتان، شما را به قتل نرساند؟

اگر همسایه‌ی شما قصد چنین کاری کند، شما نیز می‌خواهید از خودتان دفاع کنید و شما حقی برای دفاع از خودتان دارید. این اولین قانون طبیعت است که تکامل به ما اعطا کرده است، اینکه ما حق داریم از خودمان در مقابل چیزی که می‌خواهد به ما آسیب برساند دفاع کنیم. دیگران درون جامعه نیز یک حقی دارند که از خودشان و اموالشان در برابر ما دفاع کنند. اما انگار یک قول و قراری بین ما وجود دارد که ما می‌توانیم در یک جامعه و در کنار هم در آرامش زندگی کنیم. در واقع ما حق دفاع از خودمان را به یک قدرت برتر واگذار کرده‌ایم.

حالا اگر همسایه‌ی ما به ما حمله کند، ما از آن قدرت برتر انتظار داریم که از ما در مقابل همسایه‌ی مهاجم دفاع کند و اجازه ندهد همسایه‌ی مهاجم به ما آسیبی برساند. اما آن همسایه نیز حق دفاع از خودش را به آن قدرت برتر داده تا از او در مقابل تهاجم دیگران دفاع کند. آن قدرت برتر در اینجا همان حکومت است.

این استدلال فیلسوف انگلیسی، توماس هابز راجع به لزوم وجود یک حکومت قدرتمند است. توماس هابز به آن قرارداد نانوشته، قرارداد اجتماعی یا social contract می‌گوید و آن قدرت برتر یا حکومت مرکزی را لویاتان یا Leviathan می‌نامد.

پس مهم‌ترین وظیفه‌ی آن قدرت برتر یا حکومت مرکزی یا لویاتان این است که به انحاء مختلف از شهروندانش محافظت کند، چون شهروندان از حق دفاع از خودشان گذشته‌اند و این حق و حقوق را به لویاتان واگذار کرده‌اند تا او از آن‌ها دفاع کند. اما نظریه‌ی قرارداد اجتماعی توماس هابز، اشکالات مهمی دارد. یکی اینکه نمی‌گوید چطور می‌توان آن لویاتان را کنترل کرد، مثلا اگر روزی لویاتان از قدرت سوءاستفاده کند، چطور می‌توان قدرت را از او باز ستاند؟

همچنین این نظریه نمی‌گوید که آن لویاتان باید چگونه انتخاب شود و چطور بر آن نظارت شود؟

البته باید توجه کنیم که هابز در چه شرایطی این نظریه را ارائه داده است. در واقع هابز در مقطعی از تاریخ انگلستان می‌زیسته که حکومت پادشاهی به شدت ضعیف بوده و بی‌نظمی و بی‌قانونی شدیدی بر جامعه حکمفرما شده است. با در نظر گرفتن این واقعیت می‌توان بخوبی درک کرد که چرا هابز چنین نظریه‌ای داده است. این نظریه به نوعی آغاز فلسفه‌ی سیاسی مدرن است.

– اَبا اِباد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *