اَبا اِباد

لک لک Die Rostocker Pfeilstorch به معنای "لک لک پیکانی روستوک"

وقتی نمی‌دانستیم

آدم‌ها وقتی علت و دلیل یک چیز را ندانند، پیرامون آن خیال‌پردازی و افسانه‌پردازی می‌کنند. این موضوع بارها و بارها در طول تاریخ اتفاق افتاده و تکرار شده است. البته افسانه باوران و خرافه پرستان خودشان هم خیلی خوب می‌دانند که چرا افسانه‌ها و خرافاتشان زمانی طرفدارانی داشته است. به همین خاطر هم می‌بینید که وقتی کسی دستشان را رو می‌کند، اینقدر عصبانی می‌شوند و به او می‌تازند. وگرنه کسی که می‌داند حرفش مستدل و علمی‌ست، چه تعصبی روی حرفش دارد. ولی خوشبختانه علم امروز تا حد زیادی انواع افسانه‌سرایی‌ها و خرافه‌پرستی‌ها را زدوده است و البته خیلی زود این خرافات از جامعه‌ی ما نیز رخت برخواهد بست. دلیلش هم خیلی ساده است، چون علم با روشی درست به سراغ شناخت جهان می‌رود و بدون مشاهدات کافی چیزی را نمی‌پذیرد.

هرکسی هم وقتی توضیح مستدل و منطقی علم راجع به علت یک پدیده را می‌شنود، خواه ناخواه آن را می‌پذیرد و جایگزین آن افسانه و افسون می‌کند. نیازی به زور شمشیر و تیزی گیوتین و تبلیغ و پروپاگاندا هم نیست. علم مثل آب می‌آید و همه‌ی آن چرندیات و قصه‌ها را می‌شوید و می‌برد. محض مثال ببینید ما انسان‌ها تا سال ۱۸۲۲ میلادی نمی‌دانستیم که بعضی پرندگان در زمستان کجا می‌روند. ما در آن زمان وسیله‌ای هم نداشتیم که بتوانیم با سرعت پرندگان حرکت کنیم و آن‌ها را دنبال کنیم تا ببینیم در زمستان به کجا می‌روند.

فرض کنید شما قبل از این تاریخ در اروپا زندگی می‌کنید و می‌بینید در اوایل پاییز بسیاری پرندگان در حال پرواز به سمت جنوبند. شما تا خودتان را از اروپا به استوا برسانید که ببینید پرندگان آنجا هستند یا نه، بهار شده و پرندگان بازگشته اند. اصلا شما چه می‌دانید که این دسته‌های پرندگان در حال پرواز به سمت آفریقا هستند. در چنین فضایی که مشاهده امکان‌پذیر نیست، فضا برای افسانه سرایی فراهم است. یکی می‌گوید که این پرندگان در زمستان به حیوانات دیگر از جمله سایر پرندگان و موش‌ها تبدیل می‌شوند. آن یکی می‌گوید این پرندگان در زمستان به زیر آب می‌روند و کل زمستان زیر آب می‌مانند.

این‌ها نظراتی‌ست که واقعا مطرح بوده است. اگر بگردید می‌بینید عده‌ای دیگر از آن خرافات هم می‌سازند که این‌ها روح انسان‌هایی‌ست که در گذشته اند. یکی هم آن وسط می‌گوید چون فکر بشر محدود است نمی‌تواند پاسخ همه‌ی سوالات را بدهد پس بیایید من برایتان جفنگ ببافم. اما خوشبختانه در سال ۱۸۲۲ با دیده شدن پرنده‌ی تصویر بالا، تمام این نظریات کنار رفت و حقیقت آشکار شد. این لک لک نگون‌بخت با یک تیر ۷۵ سانتی متری در گردنش، در روستایی در نزدیکی شهر روستوک آلمان پیدا شد. کسی در آن زمان در اروپا از چنین تیری استفاده نمی‌کرد.

تحقیقات راجع به منشا این تیر نشان داد که این تیر متعلق به بومیان آفریقاست. اینجا بود که راز ناپدید شدن بعضی پرندگان در زمستان برملا شد. این پرندگان در زمستان به آفریقا مهاجرت می‌کردند و در بهار به اروپا باز می‌گشتند. شما می‌توانید این لکلک را در مجموعه‌ی جانورشناسی دانشگاه روستوک از نزدیک ببینید. نام این لک لک Die Rostocker Pfeilstorch به معنای “لک لک پیکانی روستوک” است.

او با حمل این تیر در گردنش از آفریقا به اروپا، خدمت بسیار بزرگتری از همه‌ی آن افسانه پرادازان به ما کرده است. بعدا تعداد بسیار بیشتری از این پرنده‌ها که تیری در جایی از بدن خود داشتند، در اروپا پیدا شد و بعد از آن دیگر همه پذیرفتند که پرنده‌ها فواصل بسیار دوری را مهاجرت می‌کنند و این قائله هم ختم به خیر شد.

– اَبا اِباد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *