اَبا اِباد

ملت بودگی

ملت بودگی

ما زمانی که در کودکی اولین بار قدرت درک ساختارهای جهان اطرافمان را پیدا می‌کنیم، خودمان را عضوی از یک ملت می‌یابیم. گویی که یک قرارداد نانوشته را امضا کرده ایم. اما این ملت چطور و چرا شکل گرفته است؟ شاید بهتر باشد به این سوال از جنبه‌ی دیگری نگاه کنیم. من اکنون که اینجا مطلبی می‌نویسم و منتشر می‌کنم، بسیاری از شما خوانندگان گرامی را اصلا نمی‌شناسم. من نهایتا تعدادی از افراد اطراف خودم را می‌شناسم. شما هم همینطور. مثلا یک نفر اهل نیشابور، افراد زیادی اهل تبریز را نمی‌شناسد. یک نفر اهل تبریز افراد زیادی از خوزستان را نمی‌شناسد. یک نفر اهل اهواز، افراد زیادی را از کرمان نمی‌شناسد. یک کرمانی، آدم‌های زیادی از ایلام و کرمانشاه نمی‌شناسد. یک کرمانشاهی، افراد زیادی را از زاهدان و چابهار نمی‌شناسد. یک نفر اهل زاهدان، افراد زیادی را از کردستان نمی‌شناسد. و همینطور سایر شهرها. ما نهایتا بتوانیم چیزی حدود صد تا صد و پنجاه نفر را بشناسیم. آن هم در همان محدوده‌ی‌ اطراف خودمان. پس چرا باید در یک دسته بندی مشخص به نام ملت ایران قرار بگیریم؟

پاسخ این است که ملت‌ها به منظور ایجاد قدرت بزرگ شکل می‌گیرند. در این دنیا قدرت‌های بزرگی وجود دارند که مخالف ما هستند. مثلا قدرت طبیعت. مردم یک شهر و یا یک قبیله، همگی با هم نمی‌توانند یک سد بزرگ را بسازند تا نیروی بزرگ سیلاب را مهار کنند. وقتی سایر ملت‌ها ارتشی دارند که قدرتمند است، یک یا دو شهر با هم نمی‌توانند در مقابل ارتش آن کشورها مقابله کنند. یا مثلا وقتی یک حکومتی به مردم منطقه‌ای ظلم می‌کند، مردم یک منطقه به تنهایی نمی‌توانند در مقابل آن حکومت زورگر بایستند. مثلا ما می‌بینیم تا پیش از تشکیل کشور آلمان در سال ۱۸۷۱، آلمان از دوک نشین‌های کوچک تشکیل شده است. آنوقت در کتاب جنگ و صلح تولستوی می‌خوانیم که در زمان ناپلئون، نصف این دوک نشین‌های آلمانی به سپاه ناپلئون پیوسته‌اند و نصف دیگرشان هم به سپاه تزار روسیه. وقتی هنوز‌ ملت آلمان تشکیل نشده است و هر دوک نشین فکر می‌کند که باید فقط خودش را نجات دهد، می‌بینید که یک ملت چقدر تحقیر می‌شود. پس ما عضو این ملتیم، به این امید که قدرتمان کنار هم قرار بگیرد و قدرت عظیمی را بسازد، چرا که قدرت هر شهر و هر قومیت، به تنهایی آنقدر نیست که با قدرت‌های بزرگتر دست و پنجه نرم کند.

پس ما وقتی می‌گوییم ما ملت ایران، این قرارداد نانوشته را امضا کرده‌ایم که پشت همدیگر باشیم که البته همینطور هم هست. وقتی یک نیشابوری با دیدن خبر کشته شدن انسان‌های بیگناه در ایلام به خیابان می‌آید، وقتی یک نفر از سنندج، برای حق‌خواهی یک نفر در شیراز از جایش بلند می‌شود، وقتی یک نفر در تبریز برای آزادی فرد دیگری در آبدانان فریاد می‌زند، وقتی یک نفر در تهران برای محرومیت یک نفر در زاهدان به خیابان می‌آید، وقتی یک نفر در ارومیه با دیدن کتک زدن جوانان معترض در مشهد، خونش به جوش می‌آید، در حالیکه هیچکدام از اینها مستقیما یکدیگر را نمی‌شناسد و احتمالا هیچوقت هم در زندگی‌شان با یکدیگر روبرو نمی‌شوند، اما قلبشان برای یکدیگر می‌تپد و در حمایت از یکدیگر برمی‌خیزند، اینجا یعنی یک ملت تشکیل شده است. و همانطور که گفته شد، به این شکل است که ملتی تشکیل می‌شود تا قدرتی بسازد و بر قدرت بزرگ مخالف غلبه کند. یادمان باشد وقتی ملت شکل نگرفته، هر واحد کوچک برای بقای خودش عمل می‌کند و طعمه‌ی خصم قوی می‌شود. حالا ما ملت ایران دوباره ساخته شده‌ایم و آمده‌ایم تا بالاخره این تومور بدخیم ۴۷ ساله را از پیکرمان درآوریم.

– ابا اباد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *