سه تجربه از انقلاب قبلی (انقلاب مهسا) متناسب با این روزها:
اول : بگذاریم هرکسی کاری که فکر میکند در این شرایط درست است را انجام دهد. ما همگی خیلی خوب میدانیم که اکثر ایرانیان، مدتهاست با نظام سیاسی حاکم بر ایران کاملا مخالفند و هرکسی به هر طریقی که میتواند و میداند، مخالفتش را نشان میدهد. اما یادمان باشد که قرار نیست همه مثل ما فکر کنند و مخالفتشان را دقیقا مانند ما نشان دهند. باید بپذیریم که همهی انسانها فکر دارند و هرکسی خودش به درجاتی از هوش و خرد برخوردار است و میداند که کدام کار اکنون درست است. یکی در شبکههای اجتماعی پستهای فعالان سیاسی را بازنشر میکند و یا خودش در این رابطه محتوا تولید میکند، یکی اعتصاب کرده و فعالیتهایش را به نشانهی اعتراض و همراهی با اعتصابات، موقتا متوقف کرده است. یکی این دل و جرات را در خودش میبیند که به خیابان برود و دیگری اعتراضش را در شبکههای اجتماعی نشان میدهد. حملهی مخالفان به یکدیگر با این مضمون که “تو باید کاری را بکنی که من فکر میکنم درست است”، خیلی زود همه از جمله خود شخص را دلسرد میکند. بگذارید هرکس آنطور که فکر میکند درست است عمل کند. ما میتوانیم دیگران را به کار درست تشویق کنیم نه اجبار.
دوم : تند شویم، محو میشویم. در انقلاب قبلی دیدیم که برخی اکانتها در شبکههای اجتماعی، ناگهان گُر میگیرند و برافروخته میشوند. پستهای تند و تیزی مینویسند و با افراد مختلف به خصوص اکانتهای سایبری به شدت گلاویز میشوند. اما بعد از مدتی کم کم سرد شده و سپس کم کم محو میشوند. اولا که اکانتهای سایبری و مزدوران نیامدهاند که شما آنها را راضی کنید یا آنها شما را راضی کنند. آنها صرفا آمدهاند تا با بحثهای بی انتها، شما را خشمگین، خسته و ناامید کنند و اتفاقا برای اینکار خیلی خوب هم آموزش دیدهاند. دوم اینکه طبیعت انسان اینچنین است که بعد از خشم و تندی، ناگهان به خودش میآید و میپرسد که چرا خشمگین شدم؟ اگر منطق و استدلالی در این تند شدن پیدا نکرد، کم کم خجالت زده میشود و سعی میکند از حالت قبلی فاصله بگیرد و این اتفاقیست که عموما برای کسانی که ناگهان از کوره در میروند، میافتد. یادمان باشد که خشم و غم بزرگ باید منتهی به همان یک کار بزرگ شود. علت العلل اکثر مشکلات ما همان چیزیست که همهمان میدانیم. پس باید با خردپیشهگی، انرژیمان را در مسیر و در جای درست خرج کنیم.
سوم : انقلاب دوی ماراتن است نه دوی صدمتر. غالب انقلابها مثل دوی صدمتر سریع اتفاق نمیافتد. شاید در صد متر پایانی دوی ماراتن، دونده سرعتش را بیشتر کند، اما در طول مسیر، او نزدیک به یک سرعت ثابت میدود. از طرف دیگر، حریف ما نیز خیلی دستبسته نیست و تجربیات زیادی در شکستن فشار مردم دارد. شاید بهترین روش این باشد که مثل بازی معروف “غرّش در جنگل” که بین دو قهرمان بوکس جهان در قرن بیستم یعنی محمدعلی کلی و جورج فورمن صورت گرفت، ما مثل محمدعلی باشیم. او وقتی در مقابل جورج فورمن شکست ناپذیر (البته تا آنموقع) قرار گرفت، تا راند هشتم فقط مقاومت و دفاع کرد. اما در لحظات پایانی راند هشتم با یک رایت کراس (مشت راست مستقیم)، جورج فورمن شکست ناپذیر را ناک اوت کرد و افسانهی شکست ناپذیری جورج فورمن را در هم شکست. برای ما نیز، بهتر آن است که به جای فشار ناگهانی و سپس خسته شدن و رها کردن، یک فشار پیوسته را اعمال کنیم تا حریف را خسته کنیم و به وقتش در پایان راند هشتم، رایت کراس را توی دهنش فرود آوریم و او را سر جایش بنشانیم.
– ابا اباد