یک زمانی در اوایل دههی سوم زندگیام، این بازاریابیهای شبکهای و network marketing حسابی کارشان گرفته بود و تعداد زیادی از همسن و سالهای ما به این وادی کشیده شده بودند. رفته رفته تعداد اعضای این شبکهها آنقدر زیاد شد که در هر مکانی، یکی از اعضای این شبکهها به سراغ شما میآمد و شما را تشویق به پیوستن به شبکهها میکرد. یک بار یکی از آنها برای من توضیح میداد که اگر به یکی از این شبکههای فروش لوازم بهداشتی و آرایشی بپیوندی، در فلان مدت اینقدر پولدار میشویم. من هم با یک محاسبهی سادهی آماری به او نشان دادم که لازمهی اینکه همهی ما اینقدر پولدار بشویم، این است که نصف جمعیت ایران هر ماه تمام درآمد خودشان را صرف خرید این وسایل آرایشی و بهداشتی کنند.
حالا البته بازارایابی شبکهای ورافتاده است، اما با تحلیلگران شبکهای روبرو هستیم. تعداد زیادی در حال تحلیل وضع موجود و پیشبینی آینده هستند و روز به روز به تعداد این تحلیلگران اضافه میشود که ادعا میکنند تحلیل دقیقی از وضعیت موجود دارند. البته که تفکر و تعمق و همچنین گفتگو بسیار خوب است و ما که فرهنگمان فرهنگ امتناع از گفتگوست، همواره به گفتگو نیازمندیم. اما اکنون تعداد تحلیلگران میرود که از تعداد دنبالکنندگان این تحلیلگران پیشی بگیرد. چنین وضعیتی شبیه همان وضعیت اشباع بازاریابان شبکهایست که هرکسی میخواهد برای خودش شبکهای بسازد و تحلیلهایش را به آنها بفروشد.
خب چه اشکالی دارد که ما خودمان شنونده باشیم نه گوینده؟ چه اشکالی دارد که ما در یک حوزهای جزو حضار باشیم نه جزو سخنرانان؟ به این صورت، هم فرصت فکر کردن و عمیق شدن داریم و هم یک تعادلی هم بین تعداد تحلیلگران و دنبالکنندگان ایجاد میشود.
– ابا اباد