
من روشنفکر نیستم
روشنفکر، عجب اسم مسخرهای، چقدر متکبرانه و مغرورانه، یعنی فکر من روشن است و فکر دیگران تاریک. نمیدانم اولین بار چه کسی این اسم را انتخاب کرد. چرا یک نفر باید در مورد خودش و دیگران اینطور فکر کند؟ من

فضاییهای اطراف ما
من از بین داستانها و رمانهای زیادی که راجع به حیوانات نوشته شده، بیشتر از همه به داستان سگ ولگرد صادق هدایت علاقه دارم. البته نه صرفا به این خاطر که صادق هدایت نویسندهی آن است، بلکه به این خاطر

به عصر درخشش دیوانهها خوش آمدید
من معتقدم که رفته رفته با قدرت گرفتن مدلهای زبانی یا چیزی که این روزها هوش مصنوعی نامیده میشود، ما وارد عصر درخشش دیوانهها میشویم. اگرچه در گذشته نیز درخشش از آن دیوانهها بود، اما اکنون درخشش دیوانهها بیشتر میشود.

در تعادل و واقعیت
چشمانتان را برای لحظهای ببندید و تصور کنید که فرفرهای را چرخاندهاید. همچنین در ذهنتان تصور کنید که این فرفره میچرخد و میچرخد و میچرخد و هیچگاه متوقف نمیشود و نمیافتد. حالا یک سکه یا یک فرفره را بردارید و

تولد ۳۴ سالگی
سی و چهارسالگی به پایان رسید. سال بسیار دشواری بود. هر روز فکر میکردم که از این سختتر نمیشود، اما اتفاقات جدیدی افتاد که فهمیدم بله از این هم سختتر میشود. چون زندگی به کسی قول نداده که از این

یک مربع جالب
به ظاهر این یک مربع ساده است. مثل هر مربع دیگری در هرجای دیگری که شما دیده اید. شبیه یک سرامیک یا شاید هم شبیه یک سطح از جعبهی یک عطر. شاید هم یک کتاب مربعیست. اما این مربع یک